دین کامل؛ اسلام یا مسیحیت؟ [دلایل تحریف مسیحیت و برتری اسلام]
3749 بازدید
تاریخ ارائه : 12/19/2012 11:57:00 AM
موضوع: تاریخ و سیره

دین کامل؛ اسلام یا مسیحیت؟
[دلايل تحريف مسيحيت و برتري اسلام]

- اشاره:
مسیحیت و اسلام به صورت متوالی و پشت سرهم ونه مصادف با یکدیگر پدید آمدند و میان آنها شش قرن فاصله افتاده بود. در نظر پیامبران و واعظین و در نظر فقها و حکمای الهی، به طور مسلم تفاوت فاحشی میان یک دین پیشین و بعدی می بایست وجود داشته باشد. این تمایز ممکن است به توضیح ما در مورد دیدگاههای متضاد تندی که گاهی میان مسیحیان و مسلمانان در مقابل یکدیگر و هر کدام از آنها در مقابل یهودیان بوجود می آید، کمک شایانی نماید. در نظر مسیحیان، یهودیت دین پیشینیان و دینی ناکامل و ملغی بود که دین مسیحیت جایگزین آن شده ونقش مثبت آن دین را بر عهده گرفته بود. از این رو، یهودیان دست به ایستادگی در اروپای قرون وسطایی زدند؛ هرچند که این ایستادگی همیشه محدود می شد، اغلب ناپایدار بود و بعضی وقتها، به حالت تعلیق در می آمد، اما به هر صورتی که بود، یهودیان وجود خود را حفظ کردند. مسلمانان به این شکل عمل نکردند و از طرف آنها غلبه مجدد بر مسیحیت سیسیل، اسپانیا، پرتغال پیگیری شد که این کار، بعضی وقتها، فوراً و بعضی وقتها مدتی بعد از اخراج یا تغییر دین اجباری ساکنان مسلمان آنها صورت می گرفت. مسلمانان و مسیحیان هر دو متقاعد شده بودند که دین آنها تنها کل حقیقت خداوندی نمی باشد، بلکه آخرین بیان حقیقت خداوندی است. از این رو، هر چیزی که بعد از آن می آمد، ضرورتاً دروغین و مضرّ بود و نمی توانست جایز شمرده شود. در واقع، مسیحیت در مقایسه با اسلام، فقیر، کوچک، عقب افتاده و یک رنگ و متجانس بود.

نویسنده:

  

مصطفی سلیمانی

- نگاه اسلام به مسیحیت:
در نظر مسلمانان، مسیحیت، همانند یهودیت، یک دین پیشین بود و با همان درجه سزاوار تساهل بود. در نظر مسلمانان، دین مسیحیت همانند دین یهودیت، دینی "واقعی" و دارای وحی موثقی بوده است، اما دین کاملی نبوده و اسلام جانشین آن شده است. واژه "واقعی" بدین دلیل بکار برده شد که در بعضی موارد، مشکلاتی با دینهای پیشین بوجود می آمد، یعنی پیروان آن را به عنوان کسانی در نظر می گرفتند که وحی موثقی را که زمانی مالک آن بوده اند، تحریف کرده اند. علمای اسلامی در زمینه دکترین های مسیحیت در رابطه با تثلیث، فرزندی و الوهیت حضرت مسیح(ع) اختلاف نظر دارند و در نظر آنها، این مقولات محالات کفر آمیزی بوده و به صراحت، از طرف قرآن مردود شمرده شده اند.[مائده: 76-75؛ توحید: 4-1] اما، آنها در جهت تساهل و تسامح دینی در مورد دینهای اولیه که حقوق قرآنی بدان امر کرده است، تمایل داشتند.
در نظر بعضی از مسیحیان قرون وسطی، یهودیان تا وقتی که به تورات پایبند بودند، حتی اگر منکر انجیل نیز بودند، قابل تحمل بودند، اما با پیروی یهودیان از تلمود،[Talmud، مجموع قوانین شرعی و عرفی یهود] آن تساهل برای آنها در نظر گرفته نمی شد، تلمودی که قسمتهای زیادی از آن بعد از ظهور مسیحیت بوجود آمد و بنابراین، در نظر مسیحیان، اشتباهات زیادی در آن وجود داشت. اگر در نظر مسیحیان قرون وسطایی، یهودیت تلمودی تحریف شده بود، اسلام دین منحرفتری بود و به این خاطر که بر خلاف یهودیت تلمودیک، در صدد جذب دیگران به دین خود بود، می بایست محدود و مغلوب گردد. همانطوریکه مسیحیان اسلام را ترسانیده و در صدد مقابله با آن بودند، مسلمانان نیز در صدد مقابله با جنبشهای مذهبی تحریف شده بعد از اسلام همانند بهائیت و احمدیه برآمدند. در نظر مسلمانان، مسیحیت دین منسوخی بود که پیروان آن به صورت غیر معقولانه ای بر حفظ دین خود بجای پذیرش آخرین پیام خدا تاکید می ورزیدند. اگر تسلیم می شدند، قابل تحمل بودند و اگر تسلیم نمی شدند، باید علیه آنها می جنگیدند تا اینکه بر آنها غلبه پیدا کرده یا اینکه درستی اعتقاد مسلمانان را بپذیرند و یا تسلیم حاکمیت دولت اسلامی شوند. در نظر مسیحیان، اسلام یک بدعت بود، دکترین دروغینی که توسط شخصی بنا نهاده شد که در نظر اروپاییان به عنوان یک بدعت گذار و بعد از آن، در عصر روشنفکری، به عنوان یک مدعی گرفتن الهامات تعریف می شد.
- تفاوت اسلام و مسیحیت با سایر ادیان:
میان یازده دین زنده کنونی جهان، اسلام و مسیحیت به سبب آسمانی و ابراهیمی بودن، برخورداری از کتاب مقدس و آموزه های بینشی و ارزشی و کنشی که البته در اسلام بیشتر و کاملتر تجلی یافته، و نیز پیروان فراوان، امتیاز و برتری ویژه ای دارند.
 اسلام و مسیحیت، میان ادیان کنونی و زنده دنیا از هر جهت دیگر، با سایر ادیان متفاوت است.
* تفاوت اسلام و مسیحیت با دین زرتشت: اگرچه دین زرتشت قدیم ترین دین شناخته شده است، به سبب ابهام درباره هویت، شخصیت و زندگی زرتشت، سادگی آموزه های آن، فقدان جامعیت کتاب مقدس، انحراف به دوگانه پرستی و عوامل دیگر، رویکرد بسیار ضعیفی میان جهانیان داشته و پیروان آن در سرتاسر جهان، حتی به یک میلیون نیز نمی رسد؛ بنابراین، دین زرتشت به رغم آسمانی بودن، از جهاتی چند هرگز با اسلام یا مسیحیت قابل مقایسه نیست.
* تفاوت اسلام و مسیحیت با آیین های بودیزم و هندوئیزم:
آیین های بودیزم و هندوئیزم، البته دارای پیروان بسیاری به ویژه در هندوستان و چین است؛ به گونه ای که از نظر میزان پیروان، جزو ادیان اصلی و اولیه جهان به شمار می آیند؛ اما از جهاتی چند با دین اسلام و مسیحیت تفاوت دارند:
الف: اسلام و مسیحیت دو دین آسمانی به شمار می آیند که از سوی دو پیامبر شناخته شده یعنی پیامبر اسلام و حضرت مسیح به مردم ابلاغ شده و هر یک از آنها دارای کتاب آسمانی هستند؛ در حالی که هیچ کس از صاحب نظران و دین شناسان جز شماری محدود، از بودیزم و هندوئیزم در جایگاه دین های آسمانی یاد نمی کنند؛ از این جهت عموما ترجیح می دهند از آن ها در جایگاه آیین یاد شود تا دین؛ چنان که هیچ کس ادعا نمی کند بودا پیامبر بوده یا کتاب های مورد احترام بودیزم و هندوئیزم آسمانی اند.
ب: آموزه های دو آیین بودیزم و هندوئیزم به ویژه آیین بودا، سراسر بر مسائل اخلاقی و در سطحی اندک بر مسائل شریعت استوار است؛ در حالی که مسیحیت و به ویژه اسلام با تکبه به کتاب آسمانی و سنت خود و البته قرآن در مرحله ای کامل تر، در عرصه های گوناگون خداشناسی، هستی شناسی، انسان شناسی جامعیت درند.
* تفاوت اسلام و مسیحیت با دین یهود:
دین یهود به رغم اشتراک با اسلام و مسیحیت در آسمانی و ابراهیمی بودن و برخورداری از پیامبر و کتاب آسمانی، به سبب تعصب شدید و جاهلانه پیروان آن و خودبرتربینی و انحصار این دین به فرزندان اسرائیل، عملا در انحصار شماری اندک که خود را از همه خلایق برتر می دانند، زندانی شده است؛ بدین جهت پدیده تبشیر، دعوت و تبلیغ در دین یهود به هیچ روی دیده نمی شود؛ به همین دلیل، این دین از نظر میزان رویکرد و پیرو هیچ گاه به پای دو دین اسلام و مسیحیت نمی رسد. این امر گذشته از این است که از نگاه شماری از فیلسوفان همچون هگل، دین یهود به سبب تاکید بسیار بر شریعت به جای اخلاق از نظر او در ردیف ادیان غیرانسانی قرار می گیرد. به عبارت دیگر، رویکرد جهانیان امروزه بیشتر به دینی است که فقط بر شریعت متکی نباشد.
* تفاوت اسلام و مسیحیت با آیین هایی همچون آیین شینتو و سیکادیان یا آیین هایی همچون آیین شینتو و سیک نیز به سبب فقدان بسیاری از عناصر و مقومات دین یا فقدان قدمت تاریخی و نیز از نظر تعداد و شمار پیروان آن ها در دنیای کنونی، هیچ گاه با اسلام یا مسیحیت قابل مقایسه نیستند. در برابر، مسحیت و اسلام کنار قدمت تاریخی، برخورداری از پیامبر و کتاب آسمانی، عدم انحصار پذیرش دین به عده ای خاص، برخورداری از آموزه های بینشی، ارزشی و کنشی که البته در اسلام جامعیت افزونی در مقایسه با مسیحت داشته، بر سایر ادیان برتری دارند؛ بدین جهت است که این دو دین با روی کرد فراوان جهانیان روبه رو شده و ساکنان عموم کشورهای جهان، و از نگاهی دیگر، تاثیرگذارترین کشوها یا مسلمان یا مسیح اند. واقعیت های موجود در بررسی مقایسه ای این دو دین به خوبی نشان می دهد که میان ادیان زنده موجود دنیا، فقط این دو دین است که همچنان بیشترین تاثیر را در اندیشه ها و رفتار بشر گذاشته است و می گذارد و به نظر می رسد که هر روز بر شمار پیروان و تاثیرگذاری این دو دین افزوده می شود؛ البته چنان که بسیاری از اندیشه وران معتقدند میزان روی کرد جهانیان به اسلام به رغم محدودیت های فراوان موجود در عرصه تبلیغ آن به مراتب بیشتر از مسیحیت است. گویا زنده بودن عیسی(ع) که جزو معتقدات مسیحیان است و از سویی دیگر نزول همزمان وی با حضرت مهدی(ع) و اقتدا به وی که مورد وفاق مسلمانان است، بیانگر فرجام خوش این دو دین است. جالب آن که بیشترین تحقیقات که از آغاز تاکنون در عرصه دین شناسی ارائه شده، از سوی اندیشه وران و متکملان اسلام و مسیحیت بوده است. 
- نقاط اختلاف اسلام و مسیحیت:
در رابطه با اسلام و مسیحیت باید بگوئیم این دو، از ادیان ابراهیمی هستند و مانند سایر ادیان توحیدی، مردم را به سوی یکتا پرستی دعوت کرده اند، با این تفاوت که تا قبل از اسلام هر یک از  ادیان به برهه خاصی از زمان اختصاص داشت و زمینه ساز دین بعد از خود بوده است، چنانکه حضرت موسی بشارت حضرت عیسی را به قوم خود می داده است و مسیحیت نیز زمینه ساز اسلام بوده و ظهور حضرت محمد(ص) به عنوان پیغمبر بعدی توسط حضرت عیسی(ع) بشارت داده شده بود، اما دین مسیح در طول تاریخ دستخوش حوادث و تغییرات و انحرافاتی شد تا به امروز رسید و آنچه امروز بعنوان دین مسیحیت مطرح است چیزی جز یک دین تحریف شده نیست که تمام اصول و مبانی آن دستخوش تحریف شده است و مسلم است که اسلام با این آئین تحریف شده در بسیاری جهات اختلاف دارد که ما در اینجا تنها به بعضی از این موارد اشاره می کنیم:
در رابطه با اسلام و مسیحیت باید بگوئیم این دو، از ادیان ابراهیمی هستند و مانند سایر ادیان توحیدی، مردم را به سوی یکتا پرستی دعوت کرده اند، با این تفاوت که تا قبل از اسلام هر یک از  ادیان به برهه خاصی از زمان اختصاص داشت و زمینه ساز دین بعد از خود بوده است ، چنانکه حضرت موسی بشارت حضرت عیسی را به قوم خود می داده است و مسیحیت نیز زمینه ساز اسلام بوده و ظهور حضرت محمد(ص) به عنوان پیغمبر بعدی توسط حضرت عیسی(ع) بشارت داده شده بود، اما دین مسیح در طول تاریخ دستخوش حوادث و تغییرات و انحرافاتی شد تا به امروز رسید و آنچه امروز بعنوان دین مسیحیت مطرح است چیزی جز یک دین تحریف شده نیست که تمام اصول و مبانی آن دستخوش تحریف شده است و مسلم است که اسلام با این آئین تحریف شده در بسیاری جهات اختلاف دارد که ما در اینجا تنها به بعضی از این موارد اشاره می کنیم:
1ـ تثلیث:
 اسلام به سوی توحید دعوت می کند اما مسیحیت به سوی اقانیم ثلاثه (پدر و پسر و روح القدس) و تثلیث را عین توحید و توحید را عین تثلیث می خواند .
پس در واقع تثلیث به این معناست که خداوند در سه شخص، خداى پدر، خداى پسر و روح القدس ظهور یافته است. به این ترتیب خدا در عین حال که از نظر تعدد یکى است، در سه شخصیت، یعنى خداى پدر، خداى پسر و خداى روح القدس موجود است. این سه در ازلیت، قدرت و جلال با هم برابرند و هر یک از آنها از همه ى صفات الهى برخوردارند.
- نقد نظریۀ تثلیث:
اولاً، چنین اعتقادى در میان مسیحیان اولیه جایى نداشته و گفته شده است که اولین بار این عقیده را «پولس» وارد مسیحیت نموده است و بعدها، بر اساس مصوبه اى که شوراى اسقف هاى اعظم کلیسا در 325 میلادى در شهر «نیکائیه» منتشر نمودند، این عقیده جزئى از ایمان مسیحى شمرده شد.
ثانیاً، عقیده به تثلیث با عقل ناسازگار است؛ زیرا محال است که یک چیز، در عین این که یکى است، سه چیز باشد.
دیگر این که، هر یک از آن سه چیز را اگر نامحدود بدانیم، تعددبردار نیست و اگر محدود بدانیم، مستلزم نقص است که با وجوب وجود خداوند نمى سازد. به خاطر همین عدم درک عقل است که الهیون در مسأله ى تثلیث دچار سرگردانى شده و اعتقاد به تثلیث را صرفا یک تعبد قلبى دانسته اند که عقل آن را نمى فهمد و به همین دلیل، مسیحیت تمایلى به پذیرش آن ندارد.
ثالثاً، قرآن تثلیث را ناشى از غلو در دین دانسته و آن را رد مى کند.[نساء: 171] اسلام عیسى مسیح(ع) را فرزند مریم و فرستادۀ خدا،[نساء:  171؛ مائده: 75] و خدا را معبودى یگانه مى داند که از داشتن فرزند منزه است[نساء: 171؛ مریم: 35] از نظر قرآن، کسانى که خداوند را یکى از سه خدا مى دانند، کافرند.[مائده: 73] قرآن آفرینش عیسى(ع) را همانند خلقت آدم(ع) مى داند [آل عمران: 59] و آن را نشانه و آیه اى الهى و رحمتى از ناحیه ى خود بر مردم [مریم: 21] و نشانى از قدرشناسى نسبت به عظمت مقام مادرش مریم مى داند [آل عمران: 42؛ مؤمنون: 50]
2- اولوهیت:
یکى دیگر از عقاید مسیحیت، قائل شدن جنبۀ الوهیت براى عیسى است؛ به این معنا که مسیح را تجلى ذات خدا مى داند. سرگذشت مسیحیت، تاریخ دیانتى است که از عقیده به تجسم الهى در جسد شارع و بانى آن ناشى شده است.
- نقد نظریه ى الوهیت:
اولاً، چنین اعتقادى در میان مسیحیان اولیه وجود نداشت و مسیحیان اولیه بر این باور بودند که مسیح انسانى است که از دو جنبه ى الهى و انسانى برخوردار است. اولین بار، پولس رسول، براى مسیح جنبه ى الوهیت قائل شد و انجیل یوحنا دیدگاه مشابهى را براى حیات ازل مسیح در نظر گرفت.
ثانیاً، حتى براساس متون مسیحى، خود عیسى(ع) مقام الوهیت را از خود نفى مى کند و خود را داراى رسالتى از جانب خدا مى داند: زیرا من از جانب خود سخن نمى گویم، بلکه پدر که مرا فرستاده، به من وصیت کرده که چه بگویم و به چه چیز سخن بگویم. و بر جنبه ى انسانى خود که فارغ از هرگونه الوهیت است، تأکید مى کند: و من انسانى هستم که با شما به حقى که از ناحیه ى خدا شنیده ام سخن مى گویم.
ثالثاً، قرآن با نقل داستان زندگى مسیح، بر جنبه ى بشرى بودن وى تأکید دارد[مریم: 16-33] و براى وى مقام رسالت قایل است.[نساء: 171؛ مائده: 75 و صف: 6] پذیرش بندگى خدا از ناحیه ى عیسى(ع) به طورى که اولین سخن وى آگاه نمودن مردم بر این مطلب بوده است[مریم: 30] و نیز، دعوت مردم به قبول عبودیت خداوند، بهترین گواه بر عدم الوهیت مسیح است[آل عمران: 51؛ مائده: 72 و 118 و زخرف: 59] قرآن اراده ى مطلق خدا را در این که اگر بخواهد مسیح و مادرش و انسان هاى دیگر را هلاک کند، کسى را یاراى آن نیست که جلوى چنین امرى را بگیرد، دلیل بر عدم الوهیت عیسى(ع) مى داند [مائده: 17]
3- به صلیب کشیده شدن عیسى به منزلۀ کفاره:
مسیحیان معتقدند که آدم با خوردن میوه ى درخت نهى شده، خود و همه ى اولادش را مستوجب عقوبت کرد; و چون خداوند متصف به دو صفت عدل و رحمت است و نادیده گرفتن چنین خطایى با عدلش نمى سازد و از دیگر سو، عقاب نمودن بندگان با رحمتش ناسازگار است، پسر خود عیسى را به زمین فرستاد تا دشمنان با به صلیب کشیدنش وى را فداى بشریت سازند و همه ى انسان ها را از بار گناه برهانند; و به این وسیله خشم خداوند در مجازات انسان ارضا گردید.
- نقد نظریۀ کفاره:
اولاً، نظریه ى فدیه، بدعتى است که پولس وارد مسیحیت نمود و تا قبل از وى اثرى از آن در مسیحیت دیده نمى شود.
ثانیاً، مسئله ى کفاره به عنوان بازخرید گناه اولیه را عقل نمى تواند درک نماید. خداوند در برابر کسى مسئول نیست که بخواهد قربانى را در برابر وى انجام دهد. آیا خداوند قربانى نمودن عیسى(ع) را در پیشگاه خود انجام داده است؟!
ثالثاً، قرآن به صلیب کشیده شدن عیسى(ع) را نمى پذیرد و معتقد است که فرد دیگرى اشتباها به جاى وى به صلیب کشیده شده و خداوند، عیسى(ع) را با جسم و روح به آسمان برده است؛ از آن گذشته، با توجه به غناى ذاتى خداوند و رحمت بى انتهایش، چه لزومى دارد که براى بخشش بشر، ثمن و فدیه دریافت کند؟ افزون بر این که، به نظر اسلام، تمام انبیاى الهى معصوم اند و آدم(ع) مرتکب هیچ گناهى نشده است تا با فدا شدن عیسى(ع) گناه او و فرزندانش که از وى به ارث برده اند، بخشوده شود.
4ـ نبوت:
 مسیحیت تحریف شده، حضرت محمد(ص) را به عنوان خاتم پیامبران الهی قبول نمی کند.
5ـ مسیحیان امروز عقیده دارند که خدای پدر، حساب مردم را به خدای پسر واگذار نموده است زیرا فرزندان آدم را بهتر درک می کند و این مخالف با تعلیمات اسلام است.
6ـ دعوت مسیحیان به: اعتراف به گناهان نزد پدر روحانی که یکی از مسائلی است که اسلام آنرا نفی می کند و اعتراف به گناهان را تنها در پیشگاه خداوند بزرگ مجاز می شمارد.
7ـ در بسیاری از احکام عبادی و اجتماعی و ... این دو آئین با هم اختلاف دارند.
خلاصه کلام اینکه نقاط اختلاف بین اسلام و مسیحیت تحریف شده بسیار زیاد است و بیان آن در این فرصت کوتاه نمی گنجد.[ر.ک: مقارنة الادیان المسیحیة، احمد شلبی]
- دلايل تحريف مسيحيت و برتري اسلام:
در بحث از تحريف مسيحيت لازم است به چند نكته اشاره شود:
1- كتاب مقدس مسيحيان دو بخش دارد، «عهد جديد» و «عهد عتيق». علت اين نامگذاري آن است كه مسيحيان معتقدند: خدا با انسان دو پيمان بسته است، يكي پيمان كهن، به وسيلۀ پيامبران پيش از عيسي مسيح؛ و ديگري پيمان نو، توسط خداي متجلي يعني عيسي مسيح.
در حقيقت عهد عتيق كتاب آسماني يهوديان است كه مسيحيان براي آن احترام قائل شده و آن را در آغاز كتاب خود قرار داده‌اند.[آشنايي با اديان بزرگ، حسين توفيقي، ص 127]
2- طبق نص صريح قرآن مجيد، انجيل حقيقي بر حضرت عيسي(ع) نازل و به او عطا شده است.[آل عمران: 3 و 65؛ مائده: 46؛ مريم: 30؛ حديد: 27] و آن كتاب هيچ گونه سنخيتي با انجيل‌هاي موجود ندارد. اما تا آنجا كه تاريخ نشان مي‌دهد مسيحيان هرگز براي حضرت عيسي(ع) به كتابي قائل نبوده‌اند و اين انجيل‌ها را صرفاً بيانگر زندگي و سخنان وي دانسته ‌اند.
توماس ميشل، دانشمند معاصر مي‌نويسد:
«پيش از نوشته شدن اناجيل، يك سنت شفاهي وجود داشت. عيسي به عقيده‌ي مسيحيان در حدود سال 30 ميلادي وفات يافت و كساني كه از او پيروي كرده، وي را شناخته، كارهايش را ديده و سخنانش را شنيده بودند، خاطرات خويش از او را در حافظه نگه مي‌داشتند، هنگامي كه مسيحيان نختسين براي عبادت گرد مي‌آمدند، آن خاطرات نقل مي‌شد. اندك اندك اين منقولات شكل مشخصي يافت و بر حجم آنها افزوده شد.[ ميشل، توماس، كلام مسيحي، ترجمه حسين توفيقي، ص 43]
در جاي ديگر نيز مي‌گويد:
«مسيحيان هرگز نمي‌گويند: عيسي كتابي به نام انجيل آورد. آوردن وحي توسط عيسي به گونه‌اي كه مسلمانان در مورد قرآن و پيامبر اسلام معتقدند در مسيحيت جايي ندارد.
مسيحيان، عيسي را تجسم وحي الهي مي‌دانند و به عقيده‌ي آنان، وي نه حامل پيام بلكه عين پيام بوده است.»[كلام مسيحي، ص 49]
3- اعتبار كتاب مقدس را از دو ديدگاه مي‌توان بررسي كرد:
 الف. ديدگاه كليسا: همانگونه كه بيان شد مسيحيان نسبت به كتاب مقدس (عهد عتيق و عهد جديد) نظري كاملاً موافق دارند و تمام القاب و احترامات شايسته‌ي يك كتاب آسماني را نسبت به آن روا مي‌دارند و تعبيراتش مانند كتاب خدا و وحي در مورد آن كتب معمول است. بديهي است كه هيچ گونه تحريفي را در مورد آن كتاب قبول ندارند.[ميشل، توماس، كلام مسيحي، ترجمه حسين توفيقي، ص 26]
هر چند كه مي ‌پذيرند انجيل وحي الهي مانند قرآن نيست.
بلكه اصولاً زندگي‌نامۀ عيسي است پس ربطي به انجيل نازل شده ندارد.
- تشخیصِ تحریفِ کتابِ مقدس از دیدگاه قرآن و روایات:
مسلمانان از ديرباز معتقد بوده‌اند تورات و انجيلي كه خدا نازل كرده است، دستخوش تحريف قرار گرفته و مسائلي مانند بشارت به ظهور حضرت محمد(ص) از آن حذف و خرافاتي چون جسمانيت خداي متعال به آن افزوده شده است.
تحريف در كتاب مقدس را از چند طريق مي‌توان به وسيلۀ آيات و روايات اثبات نمود:
الف. برخي آيات و روايات آشكارا تحريف را در اين كتاب بازگو مي‌كنند:
قرآن كريم مي‌فرمايد: «وإِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِيقاً يَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُم بِالْكِتَابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْكِتَابِ وَمَا هُوَ مِنَ الْكِتَابِ وَيَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ وَمَا هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ وَيَقُولُونَ عَلَي‏ اللّهِ الْكَذِبَ وَهُمْ يَعْلَمُونَ»[آل عمران: 78] و در واقع برخي از آنان دسته‏اي هستند كه زبانشان را به [خواندن‏] كتاب مي‏پيچانند تا بپنداريد آن[را كه مي‏خوانند،] از كتاب خدا است؛ در حالي كه آن از كتاب خدا نيست. و مي‏گويند: «آن از نزد خداست.» در حالي كه آن از نزد خدانيست، و بر خدا دروغ مي‏بندند، در حالي كه آنان مي‏دانند.
و در روايتي از علي(ع) حكايت شده: پس از غيبت موسي(ع) و عيسي(ع) تورات و انجيل را تغيير دادند و عبارات و كلمه‌ها را از مواضع خود تحريف كردند. و خدا هم دل آنان را كور نمود كه به واسطه‌ي اين كور دلي مطالب اضافي و تحريف شده را در كتاب باقي گذاردند، و همين مطلب آنان را در اين تهمت‌هاي بزرگ و تلبيس امور و كتمان واقعيات رسوا ساخت.[بحارالانوار، ج 92، ص 43، ح 3 و ج 77، ص 276، ح 1]
 ب. برخي آيات قرآن نيز به طور ضمني و تلويحي به وقوع تحريف در كتاب مقدس نظر دارند.
 ج. با دقت در مضامين مختلف كتاب مقدس به موارد بسياري از تناقضات واضح و آشكار مي‌رسيم كه نشانگر وجود دست‌هاي جاعليني بوده كه ناشيانه به اين عمل فسادانگيز اقدام نموده‌اند. به عنوان نمونه در «انجيل يوحنا» از «يحيي» پرسيده مي‌شود: آيا تو همان ايلياي نبي ـ الياس ـ هستي كه قبل از فرا رسيدن روز موعود (ظهور مسيح) بايد بيايد؟ يحيي تاكيد مي‌كند كه من چنين شخصي نيستم اما در انجيل به عيسي(ع) نسبت داده‌اند كه فرمود: «و اگر خواهيد قبول كنيد كه يحيي همان الياس است كه بايد بيايد)[درآمدي بر تاريخ و كلام مسيحيت، محمدرضا زيبايي‌نژاد، ص 82 ـ 85]
 نويسنده‌ي انجيل لوقا براي برداشتن تنافي موجود بين اين دو عبارت، مساله را به گونه‌اي ديگر توجيه كرده و مي‌گويد: «و او (يحيي) به روح قوت الياس پيش روي وي (خداوند) خواهد خراميد.»172 و نيز در انجيل «متي» سخن از «انظلام» يعني ظلم پذيري است كه با شرير مقاومت مكنيد و اگر كسي برگونه‌ي راست تو سيلي زد گونه‌ي چپ خود را نيز به طرف او بگردان...[انجيل متي، باب 5 / 39 ـ 41]
 د. از مهمترين دلايل تحريف مسيحيت عقيده به «تثليث» يعني سه خدائي (پدر ـ پسر ـ روح القدس) است يعني عيسي را خدا مي‌داند در حالي كه مسيحيت دين توحيدي بوده است و اين تثليث در انجيل‌هاي كنوني نيز به صراحت يافت نمي‌شود.
- حاصل سخن اینکه:
1- مسیحیت و اسلام به نوعی به دنبال هم آمده اند و هر یک ادیان قبلی خود را تایید می کنند اما قوانینی در این ادیان وجود دارد که با هم تناسب ندارد و یا مثلا در دین قبلی وجود نداشته است. مثلا خوردن شراب در مسیحیت ایرادی ندارد ولی در اسلام حرام است. وقتی دنبال دلیل این امر باشیم، عمدتاً با این پاسخ برخورد می کنیم که انسان ها در زمان های گذشته ظرفیت پذیرش برخی از این قوانین را نداشته اند و باید ادیان قبلی می آمده اند و زمینه را برای ظهور ادیان جدیدتر فراهم می کردند.
2- مقتضیات هر دینی را با توجه به زمانه و شرایط موجود معلوم می کرد که حتی نوع معجزات نیز با توجه به شرایط زمان مشخص می شد به همین دلیل دین در راه خود از اول تا به دین اسلام مراحل تکمیل را سپری کرده و به خود ادیان نیز قوانین به صورت تدریجی ارائه می شد که در اسلام نیز این نکته را به وضوح شاهد هستیم ولی نکته اینجا است که تکمیل دین را می توان قبول کرد امّا تضاد ادیان را نمی توان قبول کرد مثلا حلیت شراب در مسحیت و حرمت آن در اسلام که یک نمونه بارز و آشکار آن است و تضاد هایی دیگر که این از تحریفی ناشی می شود که خود بزرگان مسیحیت و یهود بر آن اعتقاد دارند.
3- پیامبران با همه اختلافات فرعی‌، حامل یک پیام و وابسته به یک مکتب بوده‌اند، این مکتب تدریجاً بر حسب استعداد جامعه انسانی‌، عرضه شده تا به آن جا که بشریت به حدی رسید که مکتب به صورت کامل و جامع عرضه شد و چون به این نقطه رسید، نبوت پایان پذیرفت‌.
با این وصف دین اسلام یک قانون کامل و سیاسی است و با وجود چنین قانونی‌، رجوع به قوانین ناقص و غیر کامل عقلا درست نیست‌.
خلاصه آن که‌ خدای متعال می فرماید: ادیان دیگر، با اعلام این که دین اسلام به عنوان آخرین دین است‌، نسخ شده و از اعتبار ساقط می‌باشند، البته هر دینی در زمان خود و قبل از نسخ شدن توسط دین بعدی‌، دین حق بوده و مردم آن زمان باید از آن دین اطاعت می‌کردند.[آل عمران‌: 85]
حال با توجه به این اصل عقلی و فطری (رجوع به قانون کامل‌تر) و تحریف کتب آسمانی دیگر نیازی به این نیست که در دین یهودیت یا مسیحیت نیز شواهدی بر حقانیت "دین اسلام‌" وجود داشته باشد، هر چند با توجه به آیۀ [بقره‌: 42]، که گواهی می‌دهد، نشانه‌های پیامبر اکرم ‌و آیین او در همان کتب که در دست یهود و نصارا در زمان نزول قرآن بوده‌، وجود داشته است‌، ولی دانشمندان یهود و نصارا آن را کتمان می‌کردند.