درآمدی بر رابطۀ حکومت و مردم از منظر امیرالمومنین(ع)
161 بازدید
تاریخ ارائه : 11/10/2013 9:38:00 AM
موضوع: علوم سیاسی

درآمدی بر رابطۀ حکومت و مردم از منظر امیرالمومنین(ع)

[نگاهی به حقوق متقابل حکومت و مردم در نهج البلاغه]

مصطفی سلیمانی

اشاره

براساس منطق مولی الموحدین، امیرالمومنین(ع)،  مردم حقي بر حكومت و حكومت حقي برمردم دارد. و مردم بر اساس اين منطق صاحب حق اند. و حكومت نيز امانتي است كه در دست حكمرانان قرار دارد. در واقع، مردم هرگز روی صلاح و شایستگی نخواهند دید مگر حکومتشان صالح باشد و حکومت ها هرگز به صلاح نخواهند آمد مگر تودۀ ملت استوار و با استقامت شوند.

با توجه به سیرت و حکومت امیرالمومنین(ع)، تنها اینکه خلیفه و زمامدار، بیدار و عادل و خیرخواه و طالب رضای خدا باشد، و قادر بر حل مشکلات باشد، کافی نیست، عامۀ مردم هم باید هوشیار و آشنا به حقوق و وظایف خود باشند، باید از هوشیاری و میل به عدالت بهره مند باشند، باید آنها هم خواستار حق و عدالت بوده باشند.

با توجه به اهمیت مسأله بر آن شدیم تا در خلال مباحث، نیم نگاهی به حقوق متقابل حکومت و مردم داشته باشیم.

حکومت و مردم در نهج البلاغه

با ورق زدن تاریخ و مطالعۀ نهج البلاغه، بیشترین مسائل، مربوط به حکومت و توجه به مردم و بحث عدالت بین آنهاست. هر کسی که یک دوره نهج البلاغه را مطالعه کند می ‏بیند حضرت علی(ع) دربارۀ حکومت و مردم حساسیت خاصی دارد، و اهمیت و ارزش فراوانی برای آنها قائل است.
قطعاً برای کسانی که با اسلام آشنائی ندارند و برعکس با تعلیمات سایر ادیان جهانی آشنا می ‏باشند باعث تعجب است که چرا یک‏ پیشوای دینی این قدر به اینگونه مسائل می ‏پردازد؟ مگر اینها مربوط به دنیا و زندگی دنیا نیست؟ آخر یک پیشوای دینی را با دنیا و زندگی و مسائل‏ اجتماعی چه کار؟
و بر عکس، کسی که با تعلیمات اسلامی آشنا است و سوابق علی(ع) را می ‏داند که در دامان مقدس پیغمبر مکرم اسلام(ص) پرورش یافته است، پیغمبر او را در کودکی از پدرش گرفته در خانۀ خود و روی دامان خود بزرگ کرده است و با تعلیم‏ و تربیت مخصوص خود او را پرورش داده، رموز اسلام را به او آموخته، اصول و فروع اسلام را در جان او ریخته است، دچار هیچگونه تعجبی نمی ‏شود بلکه برای او اگر جز این بود جای تعجب بود.
مگر قرآن کریم نمی ‏فرماید:

«لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ‏ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ»[حدید، آیۀ24] سوگند که ما پیامبران خویش را با دلائل روشن فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرود آوردیم که در میان مردم به عدالت قیام کنند.
در این آیۀ کریمه، برقراری عدالت و رسیدگی به مردم به عنوان هدف بعثت همه انبیاء معرفی شده است. مقام قداست عدالت بین مردم تا آنجا بالا رفته که پیامبران الهی‏ به خاطر آن مبعوث شده‏ اند. با این وجود چگونه ممکن است کسی مانند علی(ع) که‏ شارح و مفسر قرآن و توضیح دهندۀ اصول و فروع اسلام است، دربارۀ این مسأله‏ سکوت کند و یا در درجۀ کمتری از اهمیت آن را قرار دهد؟
آنانکه در تعلیمات خود توجّهی به این مسائل ندارند و یا خیال می ‏کنند این مسائل در حاشیه است و تنها مسائلی از قبیل طهارت و نجاست در متن‏ دین است، لازم است در افکار و عقاید خود تجدید نظر نمایند.

رابطۀ حكومت با مردم

با نیم نگاهی به سیرۀ معصومین(ع) خصوصاً امیر المومنین(ع) در حكومت اسلامى، می یابیم که رابطۀ حكومت با مردم رابطۀ ابوّت و بنوّت(پدر فرزندى) تعریف شده است. چنانكه مى دانيم عالى ترين نوع عواطف، عاطفۀ پدرى و مادرى است. اما اين عاطفه در مقام تعليم و تربيت فرزندان نبايد حاكم مطلق باشد.

پدر و مادر در عين آن كه فرزندانشان را حتى بيشتر از خود دوست مى دارند، اما رعايت مصلحت آنان را بايد بيشتر از همه چيز دوست بدارند. اگر فرزندى مرتكب خلاف شود گوشزد كنند و اگر غذايى برايش مضر باشد از خوردن آن منعش نمايند و... حكومت اسلامى نيز بايد رفتارش با مردم بر همين اساس باشد، در عين آن كه آحاد ملت را فرزند خود مى داند و به آنها عشق مى ورزد، با رعایت اسلام ناب، در صورت بروز مشکلات، درصدد حل و اجرای احکام اسلامی برآید.

على(ع) در فرمان تاريخيش به مالك اشتر بر اين رابطه چنين تاكيد مى كند:

«ثُمَّ تَفَقَّدْ مِنْ أُمُورِهِمْ مَا يَتَفَقَّدُ الْوَالِدَانِ مِنْ وَلَدِهِمَا»[ نهج البلاغه، نامۀ52] «آنگاه از آنان آنگونه تفقّد كن كه پدر و مادر از فرزندشان تفقد و دلجويى مى كنند.»

على(ع) هنگامى كه مالک اشتر را استاندار مصر نمود، در فرمانى برای او نوشت:

«أَشْعِرْ قَلْبَكَ اَلرَّحْمَه لِلرَّعِيَّه وَ اَلْمَحَبَّه لَهُمْ وَ اَللُّطْفَ بِهِمْ وَ لاَ تَكُونَنَّ عَلَيْهِمْ سَبُعاً ضَارِياً تَغْتَنِمُ أَكْلَهُمْ فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ إِمَّا أَخٌ لَكَ فِي اَلدِّينِ وَ إِمَّا نَظِيرٌ لَكَ فِي اَلْخَلْقِ»[نهج البلاغه، نامۀ53]

«قلب خويش را نسبت به ملت خود مملوّ از رحمت و محبت و لطف كن و همچون حيوان درنده اى نسبت به آنان مباش كه خوردن آنان را غنيمت شمارى زيرا آنان دو گروهند: يا برادران دينى تواند و يا از نظر آفرينش انسان هايى همانند تو.»

نیز اما باقر(ع) در ضمن بيان خصائص رهبر جامعه اسلامى از قول رسول خدا نيز به اين حقيقت تاكيد دارد:

«لَاتَصْلُحُ‏ الْإِمَامَه إِلَّا لِرَجُلٍ فِيهِ ثَلَاثُ خِصَالٍ: ورَعٌ يَحْجُزُهُ عَنْ مَعَاصِي‏ اللَّهِ، وحِلْمٌ يَمْلِكُ‏ بِهِ غَضَبَهُ‏ وحُسْنُ الْوِلَايَه عَلى‏ مَنْ يَلِي، حَتّى‏ يَكُونَ لَهُمْ كَالْوَالِدِ الرَّحِيمِ»[كافى، ج1، ص407]«امامت جز براى مردى كه داراى خصلت هاى سه گانه زير باشد شايسته نيست:

الف- پرهيزگارى و ورعى كه او را از گناه الهى باز دارد.

ب- حلم و بردباريى كه بدان وسيله خشم خود را تحت كنترل خود درآورد.

ج- حسن سرپرستى نسبت به مردمى كه امامت آنها را بعهده دارد تا جائى كه نسبت به آنان همانند پدرى مهربان باشد.»

اين رابطۀ مبتنى بر لطف و محبت نه تنها با افراد مسلمان و حكومت اسلامى است بلكه همه آحاد ملت در صورتى كه به قوانين مملكت احترام بگذارند از اين رفتار انسانى و لطف و مهربانى برخودار خواهند بود.

عواملِ استحکام رابطۀ حکومت با مردم

براى استحكام رابطۀ حكومت و مردم، از ديدگاه اسلام و امیرالمومنین(ع) عواملى وجود دارد كه به مهم ترین آنها اشاره می شود:

1- داشتن رابطۀ حَسن بین مسئولین و مردم:

یکی از عوامل مهم در استحکام پایه‌های نظام اسلامی و تعالی آن، رابطه خوبی است که بین حکمرانان و مردم می ‌تواند بر قرار شود. امیرالمؤمنین(ع) در سخنان بسیاری بر این امر تأکید دارد و در این زمینه ضمن بر شمردن حقوق متقابل مسؤولین و مردم می ‏فرماید:

«ثُمَّ جَعَلَ ـ سُبْحَانَهُ ـ مِنْ حُقُوقِهِ حُقُوقاً افْتَرَضَهَا لِبَعْضِ النَّاسِ عَلَی بَعْضٍ،... وَ أَعْظَمُ مَا افْتَرَضَ ـ سُبْحَانَهُ ـ مِنْ تِلْکَ الْحُقُوقِ حَقُّ الْوَالِی عَلَی الرَّعِیَّةِ، وَ حَقُّ الرَّعِیَّةِ، عَلَی الْوَالِی، فَرِیضةً فَرَضَهَا اللهُ ـ سُبْحَانَهُ ـ لِکُلٍّ عَلَی کُلٍّ، فَجَعَلَهَا نِظَاماً لاِلْفَتِهِمْ، وَ عِزّاً لِدِینِهِمْ، فَلَیْسَتْ تَصْلُحُ الرَّعِیَّةُ إِلاَّ بِصَلاَحِ الْوُلاَةِ، وَ لاَ تَصْلُحُ الْوُلاَةُ إِلاَّ بِاسْتِقَامَةِ الرَّعِیَّةِ.

فَإِذا أَدَّتِ الرَّعِیَّةُ إِلَی الْوَالِی حَقَّهُ، وَ أَدَّی الْوَالِی إِلَیْهَا حَقَّهَا، عَزَّ الْحَقُّ بَیْنَهُمْ، وَ قَامَتْ مَنَاهِجُ الدِّینِ، وَ اعْتَدَلَتْ مَعَالِمُ الْعَدْلِ، وَ جَرَتْ عَلَی أَذْلاَلِهَا السُّنَنُ، فَصَلَحَ بِذلِکَ الزَّمَانُ، وَ طُمِعَ فِی بَقَاءِ الدَّوْلَةِ، وَ یَئِسَتْ مَطَامِعُا لاْعْدَاءِ وَ إِذَا غَلَبَتِ الرَّعِیَّةُ وَالِیَهَا، أَوْ أَجْحَفَ الْوَالِی بِرَعِیَّتِهِ اخْتَلَفَتْ هُنَالِکَ الْکَلِمَةُ، وَ ظَهَرَتْ مَعَالِمُ الْجَوْرِ، وَ کَثُرَ الاْدْغَالُ فِی الدِّینِ، وَ تُرِکَتْ مَحَاجُّ السُّنَنِ، فَعُمِلَ بِالْهَوَی، وَ عُطِّلَتِ الاْحْکَامُ، وَ کَثُرَتْ عِلَلُ النُّفُوسِ، فَلاَ یُسْتَوْحَشُ لِعَظِیمِ حَقٍّ عُطِّلَ، وَ لاَ لِعَظِیمِ بَاطِلٍ فُعِلَ!

فَهُنَالِکَ تَذِلُّ الاْبْرَارُ، وَ تَعِزُّ الاْشْرَارُ، وَ تَعْظُمُ تَبِعَاتُ اللهِ عِنْدَ الْعِبَادِ عَلَیْکُمْ بِالتَّنَاصُحِ فِی ذلِکَ، وَ حُسْنِ التَّعَاوُنِ عَلَیْهِ ...»[نهج البلاغه، خطبۀ216]

«پس خدای سبحان برخی از حقوق خود را بر بعضی از مردم واجب کرده است... و در میان حقوق الهی بزرگ ‌ترین حق، حق رهبر بر مردم و حق مردم بر رهبراست، حق واجبی که خداوند بر هر دو گروه واجب کرده است و آن را عامل پایداری پیوند ملت و رهبر و عزت دین قرار داد، پس مردم اصلاح نمی‏ شوند جز آن که رهبر و زمامدار اصلاح گردد و زمامدار و رهبر اصلاح نمی ‏شود جز با درستکاری مردم و اصلاح آنان.

آنگاه که مردم حق رهبر را اداء کنند و رهبر حق مردم را بپردازد، حق در آن جامعه عزّت یافته و راه‌های دین و نشانه‏ های عدالت بر قرار و سنّت پیامبر(ص) پایدار و جاری می ‏شود، و با توجه به این مطلب: پس روزگار اصلاح می ‏شود و مردم در تداوم حکومت امیدوار و دشمن در آرزوهایش مأیوس می‏ گردد.»

2- قبول مسئوليت، بر اساس عهد و پیمان الهى:

الف- امام علي(ع) از جمله عوامل پذيرش حكومت و خلافت، عهد و پيماني را معرفي مي كند كه خداوند از علما و دانشمندان گرفته است كه نبايد در برابر ظلم ظالمان و مظلوميت ستمديدگان، سكوت و بي تفاوتي اختيار كنند:

«اَمَا وَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّه وَ بَرَاَ النَّسَمَه لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِيَامُ الْحُجَّه بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَ مَا اَخَذَ اللَّهُ عَلَي الْعُلَمَاءِ اَلَّا يُقَارُّوا عَلَي كِظَّه ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ لَاَلْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَي غَارِبِهَا وَ لَسَقَيْتُ آخِرَهَا بِكَاْسِ اَوَّلِهَا وَ لَاَلْفَيْتُمْ دُنْيَاكُمْ هَذِهِ اَزْهَدَ عِنْدِي مِنْ عَفْطَه عَنْزٍ»[نهج البلاغه، خطبۀ3]

«سوگند به خدايي كه دانه را شكافت و جان را آفريد! اگر حضور فراوان بيعت كنندگان نبود و ياران، حجّت را بر من تمام نمي كردند و اگر خدا از علما پيمان نگرفته بود كه در برابر شكم بارگي ستمگران و گرسنگي مظلومان، سكوت نكنند، مهار شتر خلافت را بر كوهانش انداخته، رهايش مي ساختم و آخرش را به كاسه اول آن، سيراب مي كردم، آنگاه مي ديديد كه دنياي شما نزد من از آب بيني بزغاله اي، بي ارزش تر است.»

در مكتب علوى پذيرش مسئوليت زعامت جامعۀ اسلامى، مانند ديگر مسئوليت ها تنها بخاطر انجام وظيفه و تكليف الهى است نه براى رياست كردن و يا سوء استفاده نمودن و يا بهره مندى از منافع زود گذر آن.

چنانكه ملاحظه مى فرمائيد: اگر تكليف الهى بر علماء و دانشمندان هر جامعه نبود كه در برابر شمكبارگى ستمگران و محروميت ستمديدگان سكوت نكنند، رياست طلبى و بهره مندى از مظاهر زندگى مادى نمى توانست انگيزه ى قيام اميرالمومنين(ع) براى تصدى زعامت جامعۀ اسلامى باشد.

در غير اين صورت همانگونه كه در ابتداى امر بعد از وفات رسول الله(ص) بخاطر مصالح عمومى اسلام و مسلمين از اقدام به اين امر خود دارى كرده بود، در پايان نيز از قبول آن خوددارى مى كرد. تنها انگيزۀ او براى پذيرش اين مسئوليت خطير، همان تكليف الهى بود و بس!

ب- همچنین امیرالمومنین(ع) آن جا كه علت اصرار خويش را در امر حكومت بر مردم بيان مى كند به اين حقيقت چنين تصريح مى نمايد:

«اللَّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ اءَنَّهُ لَمْ يَكُنِ الَّذِي كانَ مِنّا مُنافَسَةً فِي سُلْطانٍ، وَ لا الْتِماسَ شَيْءٍ مِنْ فُضُولِ الْحُطامِ، وَ لكِنْ لِنَرُدَّ الْمَعالِمَ مِنْ دِينِكَ، وَ نُظْهِرَ الْإِصْلاحَ فِي بِلادِكَ، فَيَاءْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبادِكَ، وَ تُقامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِكَ»[ نهج البلاغه، خطبۀ131]

«بار خدايا تو مى دانى آنچه ما انجام داديم نه براى اين بود كه ملك و سلطنتى بدست آوريم و نه براى اين كه از متاع دنيا چيزى تهيه كنيم بلكه بخاطر اين بود كه نشانه هاى از بين رفتۀ دينت را باز گردانيم و آثار اصلاح را در بلادت آشكار سازيم تا بندگان مظلومت در ايمنى قرار گيرند و قوانين و مقرراتى كه بدست فراموشى سپرده شده بار ديگر عملى گردد.»

آرى در مكتب اسلام، قبول مسئوليت ها تنها بعنوان يك تكليف الهى است نه براى رياست و اظهار قدرت و بهره گيرى از مظاهر زود گذر دنيا كه در آن صورت از كفش وصله دارى بى ارزشتر خواهد بود.

ج- عبدالله بن عباس مى گويد:

در منزل «ذى قار» بر اميرمومنان(ع) وارد شدم در حالى كه كفش خود را وصله مى كرد. به من فرمود: قيمت اين كفش چقدر است؟ گفتم: قيمتى ندارد. فرمود:

«والله لَهِيَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ إِمْرَتِكُمْ إِلاَّ أَنْ أُقِيمَ حَقَّاً أَوْ أَدْفَعَ بَاطِلاً »[نهج البلاغه، خطبۀ33]

به خدا سوگند، همين كفش بى ارزش، برايم از حكومت بر شما محبوب تر است، مگر اين كه با اين حكومت حقى را به پاى دارم و يا باطلى را دفع نمايم.

بنابر اين وقتى كه ملت احساس كرد مسئولين حكومت اسلامى تنها بعنوان انجام وظيفه و اقامۀ حق و دفع باطل مسئوليت ها را قبول كرده اند و مقام و منصب، پيش آنان پشيزى ارزش ندارد، طبعاً همكاري هاى لازم را با آنان مبذول و به آنها اعتماد خواهند داشت.

3- صداقت و يكرنگى در عمل:

الف- على بن ابيطالب(ع) آن جا كه دربارۀ وظائف رهبران جامعۀ اسلامى سخن مى گويد به اين حقيقت تصريح مى كند:

«مَن نَصَبَ نَفسَهُ لِلنّاسِ اِماما فَليَبدَأ بِتَعليمِ نَفسِهِ قَبلَ تَعليمِ غَيرِهِ وَليَكُن تَديبُهُ بِسيرَتِهِ قَبلَ تَديبِهِ بِلِسانِهِ وَ مُعَلِّمُ نَفسِهِ وَ مُؤَدِّبُها اَحَقُّ بِالجلالِ مِن مُعَلِّمِ النّاسِ ومُؤَدِّبِهِم»[نهج البلاغه عبده، ج3، ص166، حكمت73]

«كسى خود را پيشواى مردم قرار دهد، بايد پيش از آن كه به تعليم ديگرى بپردازد، به تعليم خويشتن اقدام نمايد، و پيش از آن كه مردم را با زبان ادب كند با كردارش ادب نمايد. كسى كه خويشتن را مى آموزد و تربيت مى كند به احترام سزاوارتر است از كسى كه معلم و مربى ديگران است.»

تا زمانى كه مردم از كار گردانان امور صداقت و يكرنگى نبينند، نمى توانند به آنها اعتماد كنند و مهم ترين چيزى كه مى تواند نشان دهندۀ صداقت آنها باشد اين است كه پيش از همه خود به گفتارشان عمل كنند. زيرا اثرى كه رفتار و عمل در افكار و روح آدمى دارد غير از تاثير گفتار است. تاثير گفتار آنى و زود گذر است ولى تاثير عمل ريشه دار و عميق است و لذا از قديم گفته اند: «دو صد گفته چون نيم كردار نيست!»

روى همين اصل است كه امام صادق(ع) در اين باره مى فرمايد:

«كـُونُوا دُعَاه لِلنَّاسِ بِغَيْرِ أَلْسِنَتِكُمْ لِيَرَوْا مِنْكُمُ الْوَرَعَ وَ الِاجْتِهَادَ وَ الصَّلَاه وَ الْخـَيـْرَ فـَإِنَّ ذَلِكَ دَاعِيَه»[اصول كافى، ج2، ص721]

«مردم را با غير زبانتان بسوى حق و فضيلت دعوت كنيد تا از شما پرهيزكارى و كوشش در راه خدا و نماز و كارهاى نيك مشاهده كنند، بديهى است كه اين روش گرايش دهنده تر است.»

شايد رمز اين كه اسلام، گفتار بدون عمل را گناه بزرگ مى داند همين تكذيب عملى و موجب سلب اعتماد باشد.

ب- نيز امیرالمومنین(ع) هنگامى كه مى شنود «عثمان بن حنيف» فرماندار او در بصره به مهمانى جوانى از مردم آن سامان مى رود كه انواع غذاها و خورش ها در سر سفره اش موجود بوده و توانگران در آن جا حضور داشته، ولى از فقرا و مستمندان احدى در آن مهمانى شركت نداشته اند، نامۀ عتاب آميزى به او مى نويسد و از اين كار كه موجب اختلاف طبقاتى و برانگيختن خشم تودۀ مردم عليه كارگردانان امور است، شديداً او را نكوهش مى كند. آنگاه وظيفۀ رهبران جامعه را در پيشقدم بودن در كارهاى نيك و دورى جستن از زشتي ها اين طور بيان مى كند:

«أَلاَ وَ إِنَّ لِكُلِّ مَأْمُومٍ إِمَاماً يَقْتَدِي بِهِ وَ يَسْتَضِي‏ءُ بِنُورِ عِلْمِهِ أَلاَ وَ إِنَّ إِمَامَكُمْ قَدِ اِكْتَفَى مِنْ دُنْيَاهُ بِطِمْرَيْهِ وَ مِنْ طُعْمِهِ بِقُرْصَيْهِ أَلاَ وَ إِنَّكُمْ لاَ تَقْدِرُونَ عَلَى ذَلِكَ وَ لَكِنْ أَعِينُونِي بِوَرَعٍ وَ اِجْتِهَادٍ وَ عِفَّه وَ سَدَادٍ فَوَاللَّهِ مَا كَنَزْتُ مِنْ دُنْيَاكُمْ تِبْراً وَ لاَ اِدَّخَرْتُ مِنْ غَنَائِمِهَا وَفْراً وَ لاَ أَعْدَدْتُ لِبَالِي ثَوْبِي طِمْراً»[نهج البلاغه، نامۀ45]

«آگاه باش هر پيروى كننده را پيشوائى است كه از او پيروى كرده به نور دانش او روشنى مى جويد. بدان كه پيشواى شما از دنياى خود به دو جامۀ كهنه و از خوردنی هايش به دو قرص نان اكتفا كرده است. گر چه شما به چنين رفتارى توانا نيستيد ولى مرا با پرهيزگارى و كوشش در راه خدا و پاكدامنى و درستكارى يارى كنيد. بخدا قسم از دنياى شما طلايى نيندوخته و از غنيمت هاى آن مال فراوانى ذخيره نكرده، و با كهنه جامه اى كه در بردارم جامۀ كهنه ديگرى آماده ننموده ام.»

4- حاکمیت ضوابط بر روابط:

الف- على(ع) در عهد نامۀ تاريخى خود كه براى مالك اشتر استاندار مصر نوشته است در اين باره چنين تاكيد مى كند:

«كارى كه بايد بيش از هر كارى دوست داشته باشى، ميانه روى در حق است و همگانى كردن آن در برابرى و دادگرى كه بيشتر موجب خشنودى رعيت مى شود.

در هر كارى صلاح همگان را رعايت كن نه خواص و حاشيه نشينان را، زيرا خشم عمومى رضا و خوشنودى چند تن اطرافى خاصى را پايمال مى سازد و خشم چند تن در برابر خوشنودى عمومى اهميت ندارد.»[نهج البلاغه، نامۀ53]

ب- در همین نامه در عبارت های دیگر از چنين دستور مى دهد:

«حكمرانان را نزديكان و خويشاوندانى است كه به خود سرى و گردن كشى و دست درازى به مال مردم و كمى انصاف خو گرفته اند، ريشه و اساس شرّ ايشان را با جدا كردن و دور ساختن موجبات آن صفات از بين ببر.»[همان مأخذ]

بنابر اين در جامعه اى كه همۀ مردم از مزايا و حقوق حكومت اسلامى بطور يكسان و دور از تبعيض بهره مند مى شوند شكی نيست كه نسبت به دولتمردان و مسئولين امور خوشبين و از آنها راضى خواهند بود و در همۀ كارها با آنان همكارى خواهند داشت.

پس بزرگترين عاملى كه شيرازۀ جامعه را از هم مى گسلد و مردم را نسبت به دولتمردان بدبين و خشمگين مى سازد، روابط را بر ضوابط حاكم كردن و در مقام اجراى قانون عدالت را بطور گسترده رعايت نكردن و در ميان افراد تبعيض قائل شدن است.

5- انتخاب شایسته ترین افراد در حکومت:

الف- حضرت علی(ع) در مورد صفات و مشخصات حكومت اسلامى چنين می فرمایند:

«وَ قَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّهُ لَا ینْبَغِی أَنْ یکُونَ الْوَالِی عَلَی الْفُرُوجِ وَالدِّمَاءِ وَالْمَغَانِمِ وَالْأَحْکَامِ وَإِمَامَةِ الْمُسْلِمِینَ الْبَخِیلُ، فَتَکُونَ فِی أَمْوَالِهِمْ نَهْمَتُهُ، وَلَا الْجَاهِلُ فَیضِلَّهُمْ بِجَهْلِهِ، وَلَا الْجَافِی فَیقْطَعَهُمْ بِجَفَائِهِ، وَلَا الْحَائِفُ لِلدُّوَلِ فَیتَّخِذَ قَوْماً دُونَ قَوْمٍ، وَلَا الْمُرْتَشِی فِی الْحُکْمِ فَیذْهَبَ بِالْحُقُوقِ، وَیقِفَ بِهَا دُونَ الْمَقَاطِعِ، وَلَا الْمُعَطِّلُ لِلسُّنَّةِ فَیهْلِکَ الْأُمَّةَ.»[نهج البلاغه، خطبۀ131]

«شما مى دانيد آن كس كه در منصب امامت مسلمين بر نواميس، خون ها، غنائم و احكام تسلط دارد، نبايد بخيل باشد تا در جمع آورى اموال آنان براى خويش حرص ورزد و نبايد جاهل و نادان باشد تا با جهلش آنان را گمراه كند و نه جفا كار تا پيوندهاى آنها را از هم بگسلد و به نيازهاى آنان پاسخ نگويد و نه ستمكار كه در اموال و ثروت آنان حيف و ميل نمايد و گروهى را بر گروه ديگر مقدم دارد و نه رشوه گير در قضاوت تا حقوق را از بين ببرد و در رساندن حق به صاحبانش كوتاهى ورزد و نه آن كس كه سنت پيامبر را تعطيل كند و بدين سبب امت را به هلاكت بيفكند.»

ب- از ويژگي هاى حكومت اسلامى این است كه پست ها را بر اساس لياقت و شايستگى تقسيم مى كند، از شخص اول حكومت اسلامى كه همان امام و ولى فقيه است تا ديگر مسئولان و كارگردنان حكومت اسلامى بايد شايسته ترين و خدمتگزارترين افراد براى ملت باشند.

بنظر شيعه، امام و جانشين پيغمبر كه زعامت كشور اسلامى را بعهده دارد شايسته ترين فرد روى زمين است كه از جميع فضائل علمى و اخلاقى و غيره در درجۀ كمال و عصمت برخودار و از هر گونه رذائل به دور است. سيد الشهداء ابى عبدالله الحسين(ع)، هنگامى كه «مسلم بن عقيل» را بعنوان نمايندۀ خود بسوى مردم كوفه مى فرستاد در پاسخ نامۀ كوفه ويژگي هاى امام مسلمين را چنين مشخص مى كند:

«فَلَعَمْری  مَا الاْمامُ إِلاَّ الْعامِلُ بِالْكِتابِ والاْخِذُ بِالْقِسْطِ وَ الدّائِنُ بِالْحَقِّ وَ الْحابِسُ نَفْسَهُ عَلی  ذاتِ اللّهِ»[ارشاد مفيد، ج2، ص36]

«بجانم سوگند كسى شايستگى مقام رهبرى و امامت مسلمين را ندارد مگر آن كه داراى ويژگي هاى زير باشد:

بر طبق كتاب خدا حكم كند. براى برقرارى قسط و عدل قيام نمايد. به دين راستين حق پاى بند باشد. خود را وقف خدمت در راه خدا كند.»

حاصل سخن اینکه

1- حکومت از ديدگاه امیرالمومنین(ع)، يک وسيله است و ارزش آن تنها در صورتي است که وسيلۀ اجراء عدالت و احقاق حقوق مردم باشد، بنابراين حاکم بايد شرايط خاصي را داشته باشد و بدون شرايط نمي ‏تواند به عنوان حاکم اسلامي امورجامعه را بدست گيرد و بدون آن شرايط حکومت هيچ فردي مشروعيت نخواهد داشت. در تعيين و گزينش فردي که شرايط حکومت را به بهترين شکل دارا باشد راه مورد پذيرش ومعقول جز انتخاب مردم نمي ‏باشد و در اينجاست که مردم نقش اصلي را بازي مي ‏کنند يعني از ميان افرادي که داراي اين شرايط که خداوند تعيين كرده است، فردي را با رأي و بيعت خود گزينش مي ‏کنند و بدين وسيله حکومت مشروعيت لازم را بدست مي ‏آورد.

2- از منظر امیرالمومنین(ع) هرگاه تودۀ ملت به حقوق حکومت وفادار باشند و حکومت حقوق مردم را ادا کند، آنوقت است که «حق» در اجتماع محترم و حاکم خواهد شد، آن وقت است که ارکان دین به پا خواهد خاست، آن وقت است که نشانه ها و علائم عدل بدون هیچگونه انحرافی ظاهر خواهد شد و آن وقت است که سنت ها در مجرای خود قرار خواهد گرفت و محیط و زمانه محبوب و دوست داشتنی می شود و دشمن از طمع بستن به چنین اجتماع محکم و استواری مأیوس خواهد شد.