فرق عشق و هوس در ازدواج
1926 بازدید
تاریخ ارائه : 1/24/2013 1:24:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان

فرق عشق و هوس در ازدواج

پرسش: از کجا فرق عشق و هوس را بفهمیم  یا به عبارت دیگر عشق واقعی چیست؟
رابطه ای که از سر هوس و به قصد ازدواج باشد حرام است؟

 پاسخگو: مصطفی سلیمانی

پاسخ:
روان شناسان معتقدند میل و کشش به جنس مخالف و برقراری رابطه با او از نظر فیزیولوژیکی یک نیاز طبیعی، فطری و روانی است. آنها همچنین می گویند در تمام فرهنگها، پسران و دختران در سن بلوغ اولین نگاه و گرایش را به سوی جنس مخالف ابراز می کنند. تمایلات نفسانی که در صورت تعدیل، نیازهای طبیعی بشر را تأمین کرده و در صورت افسار گسیختگی حیات سالم او را مورد مخاطره قرار می‌دهد، نقش مهمی در این میان بازی می‌کند، از همین رو مهمترین این غریزه‌ها را غریزه جنسی و میل به دوست داشتن و دوست داشته شدن، می توان دانست.
- جایگاه و نقش عشق در ازدواج:
یکى از مسائلى که همیشه ذهن جوانان را به خود مشغول مى‏کند، جایگاه عشق در ازدواج است. سوالات زیادی در این زمینه در ذهن جوانان موجود است که به نمونه هایی اشاره می کنیم: به راستى عشق چیست؟ آیا عشق، گناه است؟ آیا ازدواج بدون عشق، مى‏تواند معنایى داشته باشد؟ عشق باید قبل از ازدواج به وجود آید و یا بعد از آن؟ آیا هر عشقى ضرورتاً باید منجر به ازدواج شود؟ آیا عشق لزوما باید انسان را به طرف انسانى دیگر سوق دهد؟ عشق به چه عواملى بستگى دارد و چگونه به وجود مى‏آید؟ عشق چگونه استمرار مى‏یابد و چگونه خاتمه مى‏یابد و یا چگونه رشد پیدا کرده، به تعالى مى‏رسد؟
- نزول عشق واقعی به مجازی:
[عشق یک انسان به انسان، نشانه‏اى از عشق به کمال مطلق]:
به راستى عشق چیست؟ عشق را مى‏توان جاذبه و کشش قلبى انسان به سوى کمال و جمال دانست. زیبایى، یکى از کمالات است و زیباى مطلق، خداست. عشق را جز با عشق نمى‏توان شناخت. عشق را جز عاشق نمى‏تواند درک کند؛ اما براى نزدیک شدن موضوع به ذهن، مى‏توانیم از مثال‏هاى موجود در مراتب پایین‏تر موجودات زنده استفاده نماییم.
جذبه ی پروانه به سوى شمع، کشش شاخ و برگ درختان به سوى نور، کشش ریشه‏ها به سمت خاک، گرایش انسانى که در تاریکى قرار مى‏گیرد به سوى هر نقطه ی نورانى، کشش برخى حیوانات به طرف جریان‏ها و میدان‏هاى مغناطیسى و نظایر آن، مى‏توانند نمونه‏هایى از این قبیل باشند.
اما عشق در مرتبه‏اى بسیار عالى‏تر و به عنوان عالى‏ترین تجلى عالم هستى، قلب انسان را به سوى کمال و زیبایى مطلق سوق مى‏دهد. انسان را خدا به گونه‏اى آفریده است که وقتى به سوى نور وجود مطلق متمایل مى‏شود، با تمام وجود به سمت آن کشیده مى‏شود. به این ترتیب، عشق کشش قلب انسان به سوى خداوند است.
حب یا عشق، ماهیتى انسانى دارد و هدف اصلى آن نیز خداست؛ ولى این که چرا عشق که اصالتاً مى‏باید متوجه خدا باشد، به انسان‏ها تعلق پیدا مى‏کند، سوالى است که مى‏توان به این طریق به آن پاسخ داد:
عشق در مراتب پایین‏تر انسانى به سمت نشانه‏هایى از جمال و کمال الهى که در انسان‏ها به ودیعه گذاشته شده است، متوجه مى‏شود. انسانى که هنوز نمى‏تواند درکى از جمال و کمال مطلق داشته باشد، لاجرم به سوى جمال‏هاى عینى و قابل رؤیت کشیده مى‏شود و به سوى کمالات و عواطف انسانى که نشانه‏هایى از رأفت الهى در وجود انسان هستند، سوق پیدا مى‏کند. به عبارت دیگر، عشق یک انسان به انسان دیگر، اگر خالى از هواها و امیال باشد، نشانه‏اى از عشق به کمال مطلق است.
- فرق عشق و هوس:
عشق را مى‏باید عامل تکامل‏بخش انسان بدانیم. بنابراین، باید آن را از ارضاى نیازهاى معمولى و مشترک حیوانى متمایز نماییم. اگر ما براى رفع نیازهاى خود به چیزى یا به انسانى نیازمند باشیم، این نیاز میان ما و آن شى‏ء یا انسان، نوعى وابستگى ایجاد مى‏کند؛ ولى این وابستگى را نباید با کشش عاشقانه یکى بدانیم و این را باید از نوع هواى نفس بدانیم؛ حال آن که عشق از جمله صفات برتر و متعالى انسانى است. هدف هواى نفس، ارضاى خویشتن است؛ ولى هدف عشق، بقا و حضور معشوق است؛ حتى اگر به فناى عاشق بینجامد. بنابراین، ملاک مشخص براى تمیز بین عشق و کشش امیال، در همین است که عاشق درصدد رضایت معشوق است و نه رضایت خویش. عاشق وقتى با معشوق کامل مواجه مى‏شود، مى‏خواهد همه چیز و حتى خود را از دست بدهد و عبارت معروف حافظ که مى‏گوید:
میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست/ تو خود حجاب خودى، حافظ از میان برخیز
اشاره به این دارد که مى‏باید فردیت فرد و خود بودن او نیز زایل شود تا معشوق نزد وى تجلى کامل بیابد. با این توصیف، باید عشق یک انسان به انسان دیگر را از تمایلات و کشش‏هاى مبتنى بر نیازهاى وى، منفک و مجزا کرد. به این ترتیب است که اگر فردى نشانه‏اى از عشق را در دل خویش نسبت به فردى دیگر دارد، مى‏باید در درجه ی اول به معشوق خود بیندیشد و نه به خویشتن خویش. اگر براى ارضاى تمایل خود، معشوق را به صورت‏هاى مختلف قربانى مى‏کند و از آن جمله دست به عملى مى‏زند که آبروى وى را خدشه دار مى‏سازد، باید مطمئن باشد که این عشق نیست؛ بلکه یک کشش از نوع حیوانى است.
- عشق مکمل ازدواج، نه عامل تعیین کننده!
سؤال این است که اگر کسى فردى از جنس مخالف را دوست بدارد و به راستى عاشق او باشد، آیا این امر مى‏تواند تنها عامل تعیین کننده ی ازدواج آن دو به شمار آید؟ باید در پاسخ بگوییم: نه؛ زیرا ازدواج در حقیقت نوعى مشارکت اجتماعى است که در آن، دو انسان مى‏باید از جهات گوناگون با یکدیگر تناسب عملى داشته باشند که از آن جمله: تناسب اعتقادى، اجتماعى، عقلانى، تحصیلى و... است. انسان در ازدواج، تمامى نیازهاى سطوح مختلف خود را از ابتدایى‏ترین نیازهاى حیوانى تا عالى‏ترین نیازهاى انسانى به مشارکت مى‏گذارد. براى تشکیل یک خانواده، مى‏باید تناسب بین دو انسان براى برآوردن تمامى نیازها در حد بالایى وجود داشته باشد. بنابراین، براى ازدواج مى‏باید ما به انسانى بیندیشیم که بتواند قسمت اعظم نیازهاى مختلف ما را مرتفع کند.
- سرگذشت ازدواج هوس آلود:
اگر مقصودتان از ارتباط، ایجاد فضای نامناسب غیر شرعی است که در اشکال داشتن آن بحثی نیست و موجب ضربات سنگین روحی -خصوصاً برای دختران- می شود. اما در مورد ازدواج بدون عشق و صرفاً به خاطر کشش امیال، باید بگوییم:
باید اذعان کنیم که با وجود اهمیت و تعالى عشق در زندگى، نیازهاى واقعى انسان نیز حقیقتى انکارناپذیرند. انسان عاشق نمى‏تواند به عشق اکتفا کند و از نیازهاى خود از این طریق چشم بپوشد. عشق، بقا و حضور معشوق است؛ حتى اگر به فناى عاشق بینجامد. بنابراین، ملاک مشخص براى تمیز بین عشق و کشش امیال، در همین است که عاشق درصدد رضایت معشوق است و نه رضایت خویش. عاشق وقتى با معشوق کامل مواجه مى‏شود، مى‏خواهد همه چیز و حتى خود را از دست بدهد. از این رو، بهتر است که براى ازدواج انسانى را انتخاب کنیم که در برآوردن نیازهاى مختلف، ما را یار، همراه و همسر باشد؛ نه این که تنها به دلیل عشق، انسانى را برگزینیم که از جهات مختلف با ما تباین داشته باشد. بد نیست در این جا اشاره به سرنوشت دختران و پسران بسیارى داشته باشیم که تنها به انگیزه ی علاقه‏مندى دست به ازدواج زده و از آن پشیمان شده‏اند. ازدواجى که بدون توجه به نیازهاى گوناگون انسان، حتى نیازهاى مربوط به خور و خواب و امیال جنسى صورت پذیرد و تنها بخواهد عشق را تأمین نماید، بسیار زود شکست خواهد خورد.
بنابراین، بیاییم براى این که عشق را زنده نگه داریم، پاسدار حریم آن باشیم و آن را به عنوان گل سرسبد نعمت‏هاى الهى به‏انسان‏ها هدیه دهیم؛ در کمال و صلاح درونى خویش بکوشیم و از این طریق، دنیا را تبدیل به گلستان عشق کنیم.