امام مجتبی(ع)؛ شبیه ترین به رسول خدا
163 بازدید
تاریخ ارائه : 1/13/2013 12:02:00 PM
موضوع: تاریخ و سیره

امام مجتبی(ع)؛ شبیه ترین به رسول خدا
[به مناسبت رحلت پیامبر اکرم(ص) و شهادت امام حسن مجتبی(ع)]

اشاره: دامنه شخصیت بی مانند سبط اکبر پیامبر صلی الله علیه و آله، امام حسن  مجتبی علیه السلام، آنقدر وسیع و گسترده است که آثار و نشانه های آن در تمام کتاب های حدیث، تراجم، سیره، تاریخ و مناقب فراوان به چشم می خورد.
تواضع، فروتنی، خدا ترسی، روابط حسنه، احترام  متقابل و کمک به بینوایان از ابعاد برجسته زندگی آن سرور جوانان بهشتی است. آن بزرگوار بازویی علمی، قضایی، و نیرویی بسیار کارآمد برای حکومت علوی و شخص امیرمومنان علیه السلام بوده است.
هر چند زندگی پر رنج و محنت امام حسن مجتبی(ع)، پر از مسائل و دشواری ها است اما ما در اینجا فقط به جایگاه امام مجتبی علیه السلام در نگاه پیامبر(ص) اشاره می کنیم.

 نویسنده: مصطفی سلیمانی

همراه با رسول خدا:
[امام حسن و نقل حدیث از پیامبر]:
امام حسن(ع) نخستین سال‏هاى کودکى خود را با رسول گرامى اسلام به ‏سر برد، و در آغوش او پرورش یافت؛ بدین گونه هر روز، اندیشه، معنویت، اخلاق و بزرگى رسول اکرم(ص) به امام حسن مجتبى(ع) منتقل مى‏شد.
سیره ‏نویسان نوشته‏ اند، امام حسن(ع) در حالى که هفت سال بیشتر نداشت، در مسجد رسول خدا حاضر مى‏شد، به سخنان جدّش گوش فرامى‏داد و همه‏ى آن را حفظ مى‏کرد؛ سپس به نزد مادرش حضرت فاطمه‏ى زهرا(ع) مى‏رفت و تمام آن را بازگو مى‏نمود و زمانى که امیر مؤمنان على(ع) به خانه مى‏آمد، تمام آنچه را که رسول گرامى اسلام در مسجد بیان فرموده بود، در نزد حضرت زهرا(ع) مى‏یافت. امام على(ع) به فاطمه مى‏فرمود: این سخنان را چگونه به دست آورده‏اى؟ آن حضرت مى‏فرمود: این سخنان را فرزندم حسن -از زبان رسول خدا- بیان کرده است.
بدین جهت، روزی علی بن ابی طالب علیه السلام زودتر به خانه آمد و از دید فرزندش پنهان گشت تا آیات جدید را که بر پیامبر نازل شده بار دیگر از فرزندش بشنود. امام حسن علیه السلام وارد خانه شد؛ همین که خواست آیات قرآن را برای مادرش بخواند، زبانش به لکنت افتاد و از خواندن سریع باز ماند. مادرش شگفت زده شد. امام حسن علیه السلام گفت: مادر! تعجب نکن، گویا شخصیت بزرگی در خانه است که با شنیدن سخنانم، مرا از سخن گفتن باز می دارد!
در این هنگام، امیرمومنان علیه السلام از محل اختفا بیرون آمده و فرزندش حسن را در آغوش گرفت و بوسید.[بحار الانوار، ج 43، ص 338]
یکی از بهترین شواهد و دلایل شخصیت والای امام حسن مجتبی علیه السلام این است که وی از همان آغاز جوانی، بلکه کودکی، آنچه را که از زبان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله گرفته بود، سخاوتمندانه در اختیار دیگران قرار می داد. ابن الصباغ مالکی درباره این  کلاس پر خیر و برکت می نویسد: درباره حسن بن علی - که درود بر او باد - نقل شده است که در مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله می نشست و تشنگان معارف اسلامی گرداگردش می نشستند. او به گونه ای سخن می گفت که تشنگان علم و معرفت را سیراب نموده و ادله و براهین دشمنان را باطل کند..."[الفصول المهمه، ص 137]
ابن الصباغ سپس به نقل جریان زیر پرداخته تا شخصیت علمی امام حسن مجتبی علیه السلام و جایگاه والای او را در امت اسلامی بیان کرده باشد: علی بن احمد واحدی در تفسیر خود آورده است که مردی وارد مسجد رسول الله شده و ملاحظه کرد که شخصی مشغول نقل حدیث از پیامبر است. مردم اطراف او را گرفته، به سخنانش گوش می دادند. پس آن شخص به نزد وی آمده، گفت مراد از شاهد و مشهود - که در آیه شریفه آمده است - چیست؟ پاسخ داد: اما شاهد که روز جمعه است و اما مراد از "مشهود"، روز عرفه می باشد.
پس، از او گذشته به دیگری برخورد کرد که همانند اولی به نقل حدیث پرداخته بود، سوال خود را تکرار کرده از او پرسید که: مراد از شاهد و مشهود چیست؟ وی پاسخ داد: اما "شاهد" که روز جمعه است و اما مشهود، روز عید قربان است. آنگاه از کنار آن دو نفر گذشته، گذرش به نوجوانی افتاد که چهره اش همانند طلا می درخشید که او هم در مسجد، کلاس درس تشکیل داده بود. پس از او در باره شاهد و مشهود پرسید. وی در پاسخ گفت: آری. اما شاهد، حضرت محمد صلی الله علیه و آله است و اما مشهود، روز قیامت می باشد
آنگاه برای گفته خود، این چنین استدلال کرد: آیا سخن پروردگار را نشنیده ای که می فرماید: "یا ایها النبی انا ارسلناک شاهداً و مبشراً و نذیراً"[احزاب، 45] ای پیامبر! ما تو را به عنوان شاهد و بشارت دهنده و بیم دهنده فرستادیم. "ذلک یوم مجموع له الناس و ذلک یوم مشهود"[هود، 103]  روز قیامت روزی است که همه مردم برای آن جمع می شوند و آن روز، روزی است که مشهود همگان است. گوید: سپس از نام شخص اول پرسید، گفتند: ابن عباس است و از دومی که پرسید: گفتند: ابن عمر است و از شخص سوم که پرسید، گفتند: وی، حسن بن علی بن ابی طالب است.[الفصول المهمه، ص137]
جالب اینجاست که بر طبق نقل علامه مجلسی در بحارالانوار: "این شخص تفسیر امام را از شاهد و مشهود، بر دیگر تفسیرها که از عبدالله بن عباس و عبدالله بن عمر شنیده بود، ترجیح داده و آن را پسندیده بود."[بحارالانوار، ج 43، ص 345] شاید دیل این پذیرش، استدلال قوی امام حسن به دو آیه شریفه بوده است.
 این امر بر این مسئله دلالت مى‏کند، که امام حسن(ع) به علم رسول خدا(ص) دست مى‏یافت و در حال توجه و اهتمام به آن، به سر مى‏برد.
محبوبیت امام حسن نزد پیامبر:
در کتاب‏هاى سیره آمده است که رسول خدا با حسن و حسین(ع) بازى مى‏کرد، آن‏ها را بر دوش خود مى‏گذاشت و با آنان رفتارى محبت آمیز و مهربانانه داشت؛ از این رو تمام روحیات و خلقیات پیامبر اسلام در آن‏ها وجود داشت.
در کتاب‏هاى سیره گفته‏اند که امام حسن(ع) به لحاظ جمسى و خوى و خصلت، شبیه ‏ترین افراد به رسول خدا بود. و پس از رحلت رسول گرامى اسلام، زمانى که مردم اشتیاق مى‏یافتند که رسول خدا را ببینند، آن‏ها به امام حسن مجتبى(ع) نگاه مى‏کردند چون سیماى رسول خدا را در امام حسن(ع) مى‏یافتند.
در کتاب‏هاى سیره آمده است که رسول خدا، هرگز بین امام حسن و امام حسین(ع) در محبت و فضیلت تفاوت نمى‏گذاشت. طبق آنچه که راویان سنّى و شیعه روایت کرده‏اند، رسول خدا مى‏فرمود: «الحسن و الحسین سیّدا شباب اهل الجنة»؛ «حسن و حسین سروران جوانان اهل بهشتند». و در حالى که به آن دو اشاره مى‏نمود، مى‏فرمود، «خدایا! دشمن بدار کسى را که آن دو را دشمن مى‏دارد». و هم چنین مى‏فرمود: «هر کس آن دو را دوست بدارد، مرا دوست داشته و هر کس آن دو را دشمن بدارد مرا دشمن داشته است».
این نکات از فهم عمومى مسلمانان بر مى‏آید، آن‏ها مى‏دیدند که رسول گرامى اسلام از حسن و حسین(ع) مراقبت مى‏کند، آن دو را پرورش مى‏دهد و در برابر آنان صبورى پیشه مى‏کند و زمانى که پیامبر در حال سجده بود و آن دو بر پشت ایشان بالا مى‏رفتند، پیامبر سجده را طولانى مى‏کرد؛ سپس، از حضرت مى‏پرسیدند: اى رسول خدا! آیا بر تو وحى نازل گردید؟ پیامبر اکرم(ص) به آنها مى‏فرمود: نه؛ ولى دوست داشتم که فرزندانم ناراحت نشوند تا اینکه از پشت من پائین آیند. این امر نشان دهنده‏ى عاطفه‏ى شدید رسول خدا به آن دوست.
راویان سنى و شیعى روایت کرده‏اند که پیامبر اسلام فرمود: «حسن و حسین سروران جوانان اهل بهشتند». زمانى که این سخنان را بررسى مى‏کنیم، درمى‏یابیم که سخنان پیامبر بیانگر این مطلب است که: هرکارى را که امام حسن(ع) انجام دهد نشان‏دهنده‏ى مشروعیت اسلامى با همه‏ى جزئیات آن است و همه‏ى کارهایى را که امام حسین(ع) انجام مى‏دهد، بیانگر خط اسلامى با همه‏ى جزئیات آن است؛ زیرا کسى که آقاى جوانان اهل بهشت است باید در اندیشه‏ها، حرکات و همه‏ى اقدامات خود معصوم باشد و در بهشت فقط کسانى وجود دارند که خداوند متعال آنان را براى نزدیکى خود برگزیده است.
به این جهت ما به تحقیق‏هاى بسیار براى شناختن مشروعیت صلح امام حسن(ع) با عنایت به اوضاعى که ایشان در آن به سر مى‏بردند و قیام امام حسین(ع) با توجه به محدوده‏ى چالش‏هایى که در برابر آن‏ها قرار داشتند، نیاز نداریم.
در این فضا باید درباره‏ى این دو شخصیت ممتاز اسلام درنگ بیشترى کنیم؛ زیرا سخنان پیامبر درباره‏ى  آن دو برخاسته از احساس عاطفى و محبت او به نواده‏هاى خود نبود؛ چون خداى متعال درباره‏ى او مى‏فرمود: «و ما ینطق عن الهوى‏، ان هو اِلاّ وحى یوحى‏»[نجم، آیات 3-4]
پیامبر نیز مانند دیگر انسان‏ها داراى عاطفه و احساسات انسانى بود؛ اما ارزیابى او از افراد، منبعث از عاطفه‏ى او نبود؛ زیرا خداى متعال از پیامبر خویش مى‏خواست که حق را؛ حتى به نزدیک‏ترین افراد خود بگوید. همان‏گونه که پیامبر اکرم(ص)، حقیقتى را که خداى متعال به او وحى کرده بود، درباره‏ى عمویش ابولهب بیان فرمود: «تبت یدا أبى لهبٍ وتب»[مسد، آیه 1]
از این رو وقتى پیامبر گرامى اسلام والاترین ارزش‏ها را به دو فرزندش قائل مى‏شد و ژرف‏ترین احساسات را به آنان ابراز مى‏کرد، از نظر مفهوم و عاطفه چیزى جز حقیقت نبود.
گواه رسالت نبوی:
در ماجرایی که حذیفه به نقل آن پرداخته است، آمده است که ناگاه مرد عربی، چماق به دست وارد شد و فریاد برآورد: «کدام یک از شما محمد هستید؟» یاران رسول خدا، با ناراحتی جلو رفته و گفتند: «چه می خواهی ؟» رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «آرام بگیرید». مرد عرب خطاب به پیامبر صلی الله علیه و آله گفت: «تو را دشمن داشتم، و اکنون دشمنی من نسبت به تو بیشتر شد. تو ادعای رسالت و پیامبری کرده ای، دلیل و برهانت چیست؟» حضرت فرمود: «چنانچه مایل باشی، عضوی از اعضای من به تو خبر دهد که برهان و دلیلم روشن تر خواهد بود».
مرد عرب گفت: «مگر عضو انسان هم سخن می گوید؟!» پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «آری. حسن جان! برخیز.» مرد عرب که گمان می کرد، پیامبرصلی الله علیه و آله او را مسخره می کند، گفت: «خود از عهده پاسخگویی بر نمی آیی، خردسالی را از جای بلند می کنی تا با من صحبت کند؟!» رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «به زودی او را آگاه به خواسته های خویش خواهی یافت.»
طبق پیش بینی رسول خدا صلی الله علیه و آله امام حسن مجتبی علیه السلام از جای برخاست و از وضعیت آن مرد عرب و چگونگی گرفتاری وی در بین راه سخن گفت؛ به گونه ای که باعث تعجب و حیرت او شده و گفت: «ای پسر! تو این مطالب را از کجا می دانی ؟! تو اسرار دل مرا بر ملا ساختی گویی همراه من بوده ای! مگر تو غیب می دانی؟ آنگاه مسلمان شد.[بحارالانوار، ج 43، ص 333]
راستی که امام حسن علیه السلام با این بیانات، برهان و دلیل نبوت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بوده است؛ چرا که این عضو کوچک پیامبر آنقدر از خود دانش نشان داد که دشمن را وادار به تسلیم و اسلام نمود.
موعظه‏ آخر:
موعظه‏ى آخر امام حسن(ع) هنگامى که به وسیله‏ى سم بیمار شده بود، و در نتیجه‏ى  آن به شهادت رسید، این گونه است که راویان نوشته‏اند «جنادة بن ابى امیه» به امام حسن(ع) گفت: اى فرزند رسول خدا! ... به من پندى ده، امام حسن(ع) فرمود: «براى سفر آخرت مهیا شو و پیش از اینکه مرگت فرا رسد توشه‏اى فراهم کن. بدان که تو در پى دنیا هستى و مرگ در پى توست، غصه‏ى روزى را که نیامده است نخور و به روزى را که در آن بسر مى‏برى اندیشه کن، بدان که از مال دنیا جز به اندازه‏ى قوت و غذایت مصرف مى‏کنى و بقیه‏اش را براى دیگران مى‏گذارى، بدان که در حلال دنیا حساب و در حرام آن عذاب و عقاب است و در شبهات آن سرزنش وجود دارد؛ بنابراین دنیا را مانند یک مردار بدان، به اندازه‏اى که تو را کفایت کند بردار، اگر حلال است با آن زاهدانه رفتار کرده‏اى، و اگر حرام است گناهى نکرده‏اى، و همان مقدار که از مردار بر مى‏گیرى از دنیا برداشته‏اى، و اگر جزایى داشته باشد جزاى آن کم است. براى دنیایت آن‏گونه کار کن که گویى در آن جاودانى و براى آخرتت آن‏گونه تلاش کن که گویى فردا خواهى مُرد.
بنابراین اگر مى‏خواهى عزت را بدون تبار، و عظمت را بدون سلطنت به دست آورى، از ذلت معصیت خداوند خارج شو و به سوى عزت اطاعت خداوند رهسپار گرد.
هنگامى که از روى نیاز به صحبت با مردم کشیده مى‏شوى، با کسى مصاحبت کن که مصاحبت او تو را زینت بخشد و اگر چیزى از او بگیرى تو را حفظ کند، اگر کمکى از او بخواهى تو را یارى نماید، اگر حرفى گفتى، سخنت را تصدیق کند، اگر بپیوستى او این پیوند را تحکیم بخشد، اگر دستت را براى کمک دراز کردى دستت را بگیرد، و اگر در تو رخنه‏اى پیدا شد او آن را ببندد، اگر نیکى از تو دید، آن را نیکى حساب کند، اگر چیزى از او خواستى به تو بدهد، اگر سکوت کردى او سخن را آغاز کند، اگر گرفتار درد و مصیبتى شدى، تسلایت دهد، از او دشوارى و بلایى بر تو نمى‏رسد، و از راه‏هاى مختلف بر تو وارد نمى‏شود (صادق است) در پیشامدها تو را وانمى‏گذارد، و اگر در کارى نزاع و اختلاف کردید، به تو ایثار مى‏کند»[اعیان الشیعه، ج 4، ص 85]