شهید مدرس؛ وارستۀ غیر وابسته[به مناسبت گرامی داشت شهادت آیت الله سید حسن مدرس و روز مجلس]
156 بازدید
تاریخ ارائه : 11/28/2012 3:18:00 PM
موضوع: علوم سیاسی
شهید مدرس؛ وارستۀ غیر وابسته
[به مناسبت گرامی داشت شهادت آیت الله سید حسن مدرس و روز مجلس]

 

 


   نویسنده: مصطفی سلیمانی

- پیشگفتار:

بازخوانی و تامل در اندیشه‌های اشخاصی که این آب و خاک، مرهون مجاهدت‌ها و جانفشانی‌های آنهاست، تکلیفی بر دوش همه ماست تا با شناساندن آنها و افکارشان پاسدار زحمات بی‌دریغشان باشیم. این نوشتار به بهانه سالروز شهادت سیدحسن مدرس در روز دهم آذر ماه، به اندیشه‌های سیاسی اجتماعی این سیاستمدار فقیه و شجاع می‌پردازد که با رشادت خود تا آخرین لحظه، درس دفاع از اسلام و وطن را به نسل ایرانی آموخت.
فقیه مجاهد و عالم پرهیزگار آیه الله سیدحسن مدرس یکى از چهره هاى درخشان تاریخ تشیع بشمار مى رود که زندگى و اخلاق و رفتار و نیز جهت گیرى هاى سیاسى و اجتماعى وى  براى مشتاقان حق و حقیقت نمونه خوبى است . او موقعیت خود را سراسر در راه اعتلاى اسلام نثار نمود و در جهت نشر حقایق اسلامى و دفاع از معارف تشیع مردانه استوار ماند. همان گونه بود که مى گفت و همانطور گفت که مى بود. سرانجام به موجب آنکه با عزمى راسخ چون کوهى استوار در مقابل ستمگران عصر به مقابله برخاست و سلطه گرى استعمارگران را افشا نمود جنایتکاران وى را به ربذه خواف تبعید نمودند و در کنج عزلت و غریبى این عالم عامل و فقیه مجاهد را به شهادت رسانیدند.
- زندگی نامه:
سید حسن طباطبایی قمشه‌ای ، ملقب به مدرس در سال 1287 هجری قمری در سرابه اردستان به دنیا آمد و تا سن 14 سالگی در شهرضا، مقدمات عربی را فرا گرفت. بعد از آن در سن 16 سالگی برای ادامه تحصیل به اصفهان رفت و مدت 5 سال به فراگیری دروس صرف، نحو، منطق و بیان پرداخت سپس در سال 1311 هجری قمری و بعد از پایان تحصیلات خود در اصفهان برای ادامه تحصیل به نجف اشرف مهاجرت کرد.
شهید مدرس در دوران تحصیلات 20 ساله خود اساتید زیادی را درک کرد که ازجمله اساتید مشهور وی می‌توان به آقا میرزا عبدالعلی هرندی نحوی، میرزا جهانگیرخان قشقایی، آخوند ملامحمد کاشانی، آخوند ملامحمد کاظم خراسانی، صاحب کفایه و سیدمحمدرضا طباطبایی یزدی، صاحب عروه اشاره کرد.
- علّت نامگذاری به مدرس:
مدرس پس از این که به درجه اجتهاد رسید، برای ارشاد و تدریس به اصفهان مراجعه کرد که همزمان با دوران رشد و گسترش نهضت مشروطیت بود. جالب این که چون سیدحسن طباطبایی قمشه‌ای، نزدیک به 30 سال به تدریس اشتغال داشت بنابراین به مدرس ملقب شد. همچنین گفته شده مدرس از همان ابتدا که در اصفهان بود، این لقب را داشت و مرحوم آخوند خراسانی، وی را به عنوان مجتهد طراز اول با همین لقب به مجلس شورا معرفی کرد و تا آخر عمر نیز به همین لقب شهرت داشت.
- مدارج علمی:
مدرس علاوه بر کسب مدارج عالی حوزوی با تاریخ غرب و فلسفه سیاسی اروپا نیز آشنا بود؛ به گونه‌ای که خودش در این رابطه می‌گوید: «در نجف، روزهای جمعه کار می‌کردم و درآمد آن روز را نان می‌خریدم و در یک هفته با آن نان‌ها به سر می‌بردم. تکه‌های نان خشک را روی صفحه کتابم می‌گذاشتم و ضمن مطالعه می‌خوردم.
کارفرمای من مردی مسن و یکی از تجار اروپایی بود که بسیار مطالعه می‌کرد و در عوض کارگری به من تاریخ غرب می‌آموخت. در دوران این کارگری بود که مدرس، تاریخ شاردن، روح القوانین منتسکیو و تاریخ شهریار ماکیاولی را نزد کارفرمای خود خواند.»
شهید مدرس در سال 1328 هجری قمری از سوی مراجع عظام نجف اشرف به عنوان یکی از 5 عالم طراز اول برای دوره دوم مجلس شورای ملی انتخاب شد و تا دوره ششم در این سمت بود. از نکات جالب توجه در زندگی مدرس پس از ورود به مجلس این بود که همواره دارای زندگی ساده و محقرانه‌ای بود؛ به گونه‌ای که دولت‌آبادی در مورد سادگی زندگی وی می‌نویسد: «مدرس با وجود آمد و شد زیاد با رجال دولت و اعیان مملکت باز جنبه طلبگی خود را از دست نداده و روی گلیمی می‌نشیند... هر کس بر او وارد شود و دارای هر مقامی که باشد باید روی زمین و به روی همان گلیم بنشیند.»
- ویژگی های شخصیتی:
مدرس، دارای ویژگی‌های برجسته‌ای همچون زهد، قناعت، ساده‌زیستی، رفیع‌الطبع و عدم تعلق به دنیا و مظاهر آن، شب‌زنده‌داری، آزادی از تعلقات، نکته‌سنج و بادرایت، صراحت و شجاعت در رفتار و گفتار بود که توانست در زمانه جور و ستم رضاخان، به یک مبارز سیاسی و قهرمان آزادی مبدل شود؛ به گونه‌ای که خودش می‌گوید: «شهریارا خداوند دو چیز به من نداده: یکی ترس و دیگری طمع. مدرس، وطن‌خواهی است که همه چیز خود را برای دو چیز اسلام و وطن می‌دهد.»
1ـ مدرس‌ و شجاعت‌:
در باب‌ شجاعت‌ و بی‌باکی‌ او می‌توان‌ گفت‌ آنچه‌ در زندگی‌مدرس‌ مهم‌ است‌ این‌ است‌ که‌ او هیچ‌ وقت‌ نه‌ دنبال‌ منافع‌ شخصی‌ بوده‌و نه‌ از ترس‌ فلان‌ شخصیت‌ دست‌ به‌ کاری‌ زده‌ است‌. تهور و جسارت‌او را می‌توان‌ در نامه‌ای‌ که‌ به‌ احمدشاه‌ می‌نویسد مشاهده‌ کرد. اومی‌نویسد:
«شهریارا خداوند دو چیز را به‌ من‌ نداده‌، یکی‌ ترس‌ و دیگری‌ طمع‌و هرکس‌ با مصالح‌ ملی‌ و امور مذهبی‌ همراه‌ باشد من‌ هم‌ با اوهمراهم‌ والاّ فلا.»
البته‌ این‌ جمله‌ شهید مدرس‌ فقط‌ در حوزه‌ نظر و شعار باقی‌نمی‌ماند، بلکه‌ در رفتار سیاسی‌ او هم‌ نمود پیدا می‌کند؛ چراکه‌ مدرس‌در طول‌ زندگی‌ خود هیچ‌گاه‌ به‌ خاطر از دست‌ دادن‌ جا و مقام‌ خودنهراسید و عقیده‌ درست‌ خود را اگرچه‌ مخالف‌ صاحبان‌ قدرت‌ بود،قربانی‌ نکرده‌ و آن‌ را اظهار و ابراز می‌داشت‌.
به‌ عنوان‌ نمونه‌ در مخالفت‌ با جمهوری‌ رضاخانی‌ و مخصوصاً درمخالفت‌ با اعتبارنامه‌ نمایندگان‌ دوره‌ پنجم‌ در سال‌ 1303-1302 درمخالفتی‌ که‌ با اعتبارنامه‌های‌ بعضی‌ از نمایندگان‌ می‌کند، وقتی‌ «تدین‌»در مقابل‌ مدرس‌ قرار می‌گیرد و می‌گوید مدرک‌ بدهید. مدرس‌ می‌گوید:
«من‌ اظهارعقیده‌ام‌ را می‌کنم‌ شما هم‌ رأی‌ بدهید... بنده‌ عقیده‌ام‌ رااظهار می‌کنم‌ و لو مخالف‌ با تمام‌ افراد روی‌ زمین‌ باشد.»
به‌ خاطر این‌ نترسی‌ و شجاعت‌ او است‌ که‌ ملک‌الشعرای‌ بهار او رامرد عجیب‌ می‌خواند و می‌گوید:
«... این‌ مرد عجیب‌ سیدحسن‌ مدرس‌ بود. به‌ تهران‌ آمد و در مجلس‌دوم‌ جزء حزب‌ اعتدال‌ بود و در بین‌ مجلس‌ دوم‌ و سوم‌ دردیکتاتوری‌ ناصرالملک‌ در یکی‌ از مجالس‌ عمومی‌ که‌ دولت‌ ونایب‌السلطنه‌ به‌ منظور سیاسی‌ تشکیل‌ داده‌ بودند، سید حسن‌ مدرس‌نطقی‌ کرد که‌ مجلس‌ به‌ آن‌ بزرگی‌ به‌ هم‌ خورد و نطق‌ به‌ هواداری‌قانون‌ اساسی‌ و بر ضد خیال‌ ناصرالملک‌ شد.»
2- مدرس‌ و وارستگی:‌
در باب‌ ساده‌ زیستی‌ و وارستگی‌ شهید مدرس‌ می‌توان‌ به‌ عبارت‌زیر استناد کرد.
دکتر میلسپو، مستشار مالیه‌ و رئیس‌ خزانه‌داری‌ که‌ در سال‌ 1301در استخدام‌ دولت‌ ایران‌ بوده‌ پس‌ از خاتمة‌ خدمت‌ خود در ایران‌درباره‌ مدرس‌ چنین‌ نوشته‌ است‌:
«پیشوای‌ شهیر علمای‌ مجلس‌ مدرس‌ است‌... این‌ صفت‌ مدرس‌زبانزد خاص‌ و عام‌ است‌ که‌ به‌ پول‌ اعتنایی‌ ندارد و در یک‌ خانة‌ساده‌ که‌ باغچه‌ خالی‌ از زمین‌ نیز دارد و اثاثیه‌ آن‌ عبارت‌ از حصیرو کتاب‌ و نیمکت‌ است‌ زندگی‌ کرده‌اند دارای‌ لباس‌ سبک‌ قدیم‌ایران‌. ... شخص‌ خارجی‌ که‌ مدرس‌ را ملاقات‌ می‌کند بی‌اختیار ازسادگی‌ و وارستگی‌ و قریحه‌ حساس‌ او متأثر می‌شود.»
3‌ـ مدرس‌ و وطن‌خواهی‌ بر پایه‌ تفکر دینی‌:
مدرس‌ کسی‌ است‌ که‌ در زندگانی‌ اجتماعی‌ و سیاسی‌ ایران‌ عصرقاجار و پهلوی‌ اوّل‌، نقش‌ مهمّی‌ داشته‌ است‌. او وطن‌خواهی‌ است‌ که‌همه‌ چیز خود را برای‌ دو چیز (اسلام‌ و وطن‌) می‌دهد و هدفی‌ جزعظمت‌ و حفظ‌ اسلام‌ و آزادی‌ انسان‌ها ندارد. او می‌گوید:
«بنده‌ شخصاً بنا را بر این‌ گذاشتم‌ که‌ دو چیز را مطمح‌ نظر قراردهم‌: یکی‌ خلاف‌ قانون‌هایی‌ که‌ به‌ اصول‌ قوانین‌ مسلمه‌ می‌شود.یکی‌ هم‌ آن‌ چیزهایی‌ که‌ به‌ سیاست‌ برمی‌خورد و در آتیه‌ و حالیه‌به‌ ضرر مملکت‌ است‌.»
بدین‌ ترتیب‌ مشخص‌ می‌شود که‌ مدرس‌ کسی‌ است‌ که‌ خدمت‌ به‌کشور و مردم‌ را از وظایف‌ انسانی‌ و شرعی‌ خود می‌داند و این‌ امری‌است‌ که‌ از زندگی‌ 69 ساله‌ او به‌ خوبی‌ آشکار است‌. مدرس‌ 69 سال‌زندگی‌ کرد و سراسر حیات‌ او مملّو از ابعاد گسترده‌ سیاسی‌ ـ فرهنگی‌و علمی‌ و اصولاً نوآوری‌های‌ خارق‌العاده‌ای‌ است‌. به‌ طوری‌ که‌مبارزات‌ سیاسی‌ او، جز دریچة‌ کوچکی‌ از کاخ‌ عظیم‌ حیات‌ او نیست‌و مبارزه‌ با رضاخان‌ از کوچک‌ترین‌ کارهای‌ تاریخی‌ اوست‌.
- اندیشه سیاسی:
مدرس در سال 1303 هجری شمسی، کابینه رضاخان را استیضاح کرد و در سال 1305 بار دیگر مورد سوءقصد قرار گرفت، اما با تحرک سریعی که به خرج داد، اصابت گلوله‌ها تنها او را مجروح ساخت. از راهیابی وی به مجلس هفتم جلوگیری شد؛ به گونه‌ای که حتی آن یک رای را هم که خودش به خود داده بود، قرائت نکردند. سرانجام، مدرس در بهمن ماه سال 1307 هجری شمسی با تدابیر شدید امنیتی از تهران به روستای خواف در خراسان تبعید شد و در نهایت، بعد از 10 سال تبعید و زندانی بودن در آنجا در دهم آذر سال 1316 هجری شمسی در ترشیز یا همان کاشمر فعلی به شهادت رسید.
مدرس در زمانه‌ای می‌زیست که در شرایط زمانی میان قاجار و پهلوی، شاهد رویکرد انزواگرایانه روحانیون به سیاست و نیز سیطره دو قدرت انگلیس و روسیه بر ایران و گرایش بسیاری از نخبگان سیاسی کشور به این دو قدرت هستیم. او با ارائه تز دیانت ما عین سیاست ماست و سیاست ما عین دیانت ماست و نیز سیاست موازنه عدمی و سلبی، رویکرد جدیدی را در میان نخبگان سیاسی ایران مطرح کرد.
شهید مدرس، وضعیت اجتماعی سیاسی ایران در آن زمان را بسیار بد و ناگوار می‌خواند و می‌گوید: این وضعیت حالیه‌ای که این مملکت سرتاسرش دارد از 150 سال تا به حال همچو وضعیتی نداشته است. تقریبا از زمان دولت افشاریه تا به حال که امروز باشد مملکت ایران چنین وضع ناگواری نداشته است. مدرس، این بحران‌ها و بی‌ثباتی‌ها را ناشی از حضور بیگانگان در ایران و تاثیرشان بر مراکز تصمیم‌گیری می‌داند بنابراین باید گفت مدرس با دو گونه بحران یا مشکل اساسی مواجه بود: استبداد حکام محلی و پایتخت و دیگری، استعمار و دخالت قدرت‌های خارجی که در عصر پهلوی اول، هر دو بحران به شکل شدیدتر و با گرایش دین‌ستیزی ظهور پیدا کرد.
مدرس در مجالس دوم و سوم به نمایندگی از اصفهان انتخاب شده بود و در مجلس چهارم به نیابت رئیس مجلس معرفی شد. اوج مخالفت‌های مدرس علیه اقدامات و عملکرد رضاخان در مجلس پنجم بود که رضاخان در برابر اقدامات شهید مدرس تاب برنمی‌آورد و تصمیم بر حذف سیدحسن مدرس می‌گیرد. حال که با زندگی و زمانه شهید مدرس آشنا شدیم، اکنون به مفاهیم کلیدی در اندیشه سیاسی ایشان می‌پردازیم:
1ــ رابطه دین و سیاست؛ شهید مدرس، شریعت اسلام را به منزله روح در پیکر می‌داند و با بیان این جمله معروف در نطق سال 1302 هجری شمسی خود که دیانت ما عین سیاست ما و سیاست ما عین دیانت ماست، به سراغ ریشه‌یابی علل انحطاط مسلمین رفته و آن را در جدایی سیاست و دیانت می‌جوید و می‌گوید: فکر می‌کردم چرا ممالک اسلامی رو به ضعف رفته و ممالک غیراسلامی رو به ترقی؟ چندین روز فکر می‌کردم و بالاخره چنین فهمیدم که ممالک اسلامی، سیاست و دیانت را از هم جدا کرده‌اند... لهذا در ممالک اسلامی، اشخاصی که متدین هستند، دوری می‌کنند از اشخاصی که داخل در سیاست هستند.
2ــ عدالت؛ مدرس در تعریف از عدل می‌گوید: عدل، آن است که از مورد گرفته شود و به مورد خرج شود. از همان‌هایی که گرفته می‌شود خرج همان‌ها بشود. این معنای عدل است. از ملت، پولی گرفته می‌شود به مصارفی برسد که به نفع آن ملت باشد و هذا معنی‌العدل. مدرس معتقد است که اگر در جامعه‌ای عدالت رعایت شود جامعه از هم گسسته نخواهد شد و دچار بحران نخواهد گردید، ولی اگر عدالت رعایت نشود همیشه جامعه در تمام ابعادش متضرر خواهد بود.
او عدل و رعایت عدالت را در همه ابعاد اقتصادی، مدیریتی و... زندگی مهم می‌داند و می‌گوید اگر این عمل (اجرای عدالت) در جامعه بشود، هرگز به مملکت نه در حوزه اقتصاد و نه در حوزه‌های دیگر ضرری نخواهد رسید. مدرس در باب ضرورت و اهمیت اجرای عدالت بر این باور است که اگر عدالت در جامعه و کشوری اجرا نشود آن کشور با مشکلات عدیده‌ای از جمله مهاجرت، مواجه خواهد شد؛ از این رو به دولتمردان ایران سفارش می‌کند که اگر می‌خواهیم ایرانیان در ایران بمانند، خرج هم نمی‌خواهد، باید عدالت را برای مردم درست کنیم.
3ــ تفکیک قوا؛ نقش مدرس در ساخت و ساز اصولی نهاد عدلیه و نهاد قانون، به منزله دو اصل مهم مشروطه و سعی در تفکیک کارکرد آنها از دولت را می‌توان به مثابه اندیشه تفکیک قوا در آثار او محسوب کرد. آنچه به عنوان نفوذناپذیری قضاییه در برابر تطمیع و تهدید و دخالت و اعمال نفوذها مطرح است، در مجلس شورای پس از مشروطه، حامی و داعی کوشاتری از مدرس نداشت.
4ــ موازنه عدمی؛ این مفهوم در زمانی که ایران از لحاظ سیاست خارجی و داخلی، تحت هژمونی دو قدرت استعماری روس و انگلیس و نیروهای خودفروخته داخلی بود، از سوی شهید مدرس مطرح شد: من از هر دولتی که بخواهد دخالت در امور ما بکند، می‌ترسم و باید توازن عدمی را نسبت به همه مراعات کرد؛ نه توازن وجودی؛ یعنی شما برای خودتان؛ ما هم برای خودمان. به تعبیر دیگر، وقتی ملت‌ها هرگونه قدرت و سلطه‌ای را در رابطه با خود نپذیرفته و آن را نفی نمودند، موازنه عدمی را مراعات کرده و آزادی و استقلال خود را در ابعاد سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی حفظ کرده و توازن آن را برقرار کرده‌اند.
این اصل موازنه عدمی و عدم وابستگی به دیگران و اتکای به خود، منشاء تحولات عمیقی در ایران و بعدها به صورت موازنه منفی و نه شرقی و نه غربی مطرح شد.
5ــ جمهوریت؛ مدرس، بارها نظر مثبت خود را در رابطه با اصل جمهوری به عنوان نظامی که از مشروطه سلطنتی هم به اسلام نزدیک تر است، بیان کرده است: من با جمهوری واقعی مخالف نیستم و حکومت صدر اسلام هم تقریبا و بلکه تحقیقا حکومت جمهوری بوده است؛ ولی این جمهوری که می‌خواهند به ما تحمیل کنند، بنابر اراده ملت ایران نیست بلکه انگلیسی‌ها می‌خواهند به ملت ایران تحمیل نمایند و رژیم حکومتی را که صد در صد دست نشانده و تحت اراده خود باشد، در ایران برقرار سازند (مکی، تاریخ 20 ساله ایران.) چنان که فهمیده می‌شود مخالفت مدرس با جمهوریت به سبب طراحی آن از جانب رضاخان بود و حتی مدرس، هدف آنها را از طراحی این تز، سلطه و تحمیل اراده خود بر ملت ایران می‌داند؛ به همین سبب به مخالفت برمی‌خیزد.
6ــ سیاست؛ در نگاه شهید مدرس، سیاست، تدبیری خاص است که در آن انسان، بی‌برنامه و ناشیانه و خام در میادین و صحنه‌های حیات سیاسی وارد نشود؛ چرا که در این صورت شکست خواهد خورد، بلکه باید به گونه‌ای وارد صحنه‌ها شود که اسیر قدرت‌های دیگر نشده که هیچ، بلکه پیروزمندانه از میادین و صحنه‌ها بیرون آید.
از دیدگاه شهید مدرس، سیاست به معنای تعمیرالبلاد و تامین العباد هم آمده است؛ بدین معنا که سیاست در نگاه ایشان فقط برد و باخت نیست، بلکه به پیش بردن و هدایت کردن با فرهنگ اسلامی و احیای فرهنگ ائمه و نه با هر فرهنگ دیگری.
7ــ قانونگرایی؛ مدرس در این رابطه می‌گوید: بنده، خودم را اهل قانون می‌دانم و اهل پارلمان هستم. وی در ادامه بیان می‌کند اگر تمام علوم اروپا را هم بیاوریم و بخواهیم قانون وضع کنیم، محقق است زحمت بیهوده‌ای است و شباهت به قانون ما ندارد. مدرس در عین تلاش بی‌وقفه برای قانونمند شدن مجاری امور سیاسی و اداری کشور، از پشتوانه شرعی قوانین و ماهیت دینی آن نیز دفاع کرده و می‌گوید: هر جایی که قانون اسلام است، باید دقت کرد سر مویی بر خلاف نشود... امروز قانونسی کرور از اهل اسلام به تصویب مجلس مقدس رسیده، قانون اسلام است و اشکال ندارد قانونی که در مملکت ما وضع می‌شود، هر جا لفظ قانون می‌گوییم، یعنی قانون اسلام؛ اعم از این که به عناوین اولیه یا به عناوین ثانویه باشد.[اندیشه سیاسی شهید مدرس، سیدجواد میرخلیلی]
- نگاه بزرگان:
1- امام خمینی(ره):
امام خمینى ـ قدس سره ـ درباره شهید مدرس می فرمودند: «... در واقع شهید بزرگ ما مرحوم مدرس که القاب براى او کوتاه و کوچک است ستاره درخشانى بود بر تارک کشورى که از ظلم و جور رضاشاهى تاریک مى نمود و تا کسى آن زمان را درک نکرده باشد ارزش این شخصیت عالی مقام را نمى تواند درک کند.»
2- آیت الله مرعشی نجفی(ره):
باید توجه‌ داشت‌ که‌ زندگی‌ و حیات‌ هر ملت‌، به‌ وجود مردان‌مبارز و از جان‌گذشته‌ای‌ وابسته‌ است‌ که‌ غالباً پرچمدار آزادی‌ ومجری‌ حق‌ و عدالتند و مدرس‌ از جمله‌ مردان‌ مبارزی‌ است‌ که‌ زندگی‌مملّو از مبارزات‌ و مجاهدات‌ او را کمتر عالم‌ و مجتهدی‌ به‌ منصه‌ ظهور رسانده‌ است‌. همانطور که‌ مرحوم‌ آیة‌ ا... مرعشی‌ نجفی‌(ره‌)می‌گویند:
«مرحوم‌ آیة‌اللّه‌ شهید آقای‌ مدرس‌ در عالم‌ اسلام‌ کار می‌کردند که‌جز از عهده‌ ائمه‌اطهار از هیچ‌عالم‌ و مجتهدی‌ در تاریخ‌ اسلام‌ برنیامده‌ و نمی‌آید. زندگی‌ او علی‌وار(ع‌) و شهادتش‌ کاملاً شبیه‌ امام‌صادق‌(ع‌) بود. مدرس‌ ثابت‌ کرد که‌ تاریخ‌ زندگی‌ ائمه‌ ما کاملاً باحقیقت‌ وفق‌ می‌دهد.»
- حاضر جوابی ها:
مدرس در حاضر جوابی، کم نظیر اگر نگوییم بی‌نظیر بود. بدون تأمل، چنان زیبا و ادیبانه پاسخ می‌داد که موجب تحیر می‌شد.حاضر جوابی‌های او آنقدر جالب توجه بود که اگر در مجلس، وسط سخنرانی کسی، جمله‌ای می‌گفت و صدا به همه نمایندگان نمی‌رسید، گفته مدرس را از یکدیگر جویا می‌شدند.
1- مخالفت به نفع دزدان:
زمانی که نصرت‌الدوله وزیر دارایی بود، لایحه‌ای تقدیم مجلس کرد که به موجب آن، دولت ایران یکصد سگ از انگلستان خریداری و وارد کند. او شرحی درباره خصوصیات این سگ‌ها بیان کرد و گفت: این سگ‌ها شناسنامه دارند، پدر و مادر آنها معلوم است، نژادشان مشخص است و از جمله خصوصیات دیگر آنها این است که به محض دیدن دزد، او را می‌گیرند.
مدرس طبق معمول، دست روی میز زد و گفت: مخالفم.
وزیر دارایی گفت: آقا! ما هر چه لایحه می‌آوریم، شما مخالفید، دلیل مخالفت شما چیست؟
مدرس جواب داد: مخالفت من به نفع شماست، مگر شما نگفتید، این سگ‌ها به محض دیدن دزد، او را می‌گیرند؟ خوب آقای وزیر! به محض ورودشان ، اول شما را می‌گیرند. پس مخالفت من به نفع شماست.
نمایندگان با صدای بلند خندیدند و لایحه مسکوت ماند.
2- مدّرس و چک سفیر انگلیس:
نیمه شبى سفیر انگلیس با یک نفر مترجم وارد منزل مدرس شد و چکى به مبلغ 1000.000  ریال را که همراه آورده بود به مدرس داد و گفت:  هر جور مى‏خواهى آن را خرج کن شنیده‏ام که پول نقد نمى‏گیرى از این رو چک را نیمه شب آورده‏ام تا قبول کنی! 
مدرس به آرامى پرسید: چه؟
 سفیر انگلیس گفت:  چک است، ورقه‏اى که به محض ارائه به بانک ، وجهى را که در آن نوشته شده است به شما خواهند پرداخت.
مدرس خودش از بانیان بانک بود و چک را به خوبى مى‏شناخت و قصد سربسر گذراندن او را داشت.
سفیر انگلیس با تعجب به مدرس نگریست و با خود گفت:  این دیگر چه جور روحانى، نماینده مجلس و سیاستمدارى است که چک را نمى‏شناسد!
در این موقع مدرس سر را بلند کرده و چشم در چشم سفیر انگلیس دوخته و با خنده گفت:  آنها که مى‏گویند مدرس پول نمى‏گیرد درست نمى‏گویند، من پول مى‏گیریم در روز هم مى‏گیریم، مشروط بر اینکه طلا باشد و بار شتر باشد و ما بین نماز ظهر در مسجد سپهسالار و در حضور مردم براى من بیاورند. وقتى این حرف‏ها را مترجم براى سفیر انگلیس ترجمه کرد سفیر با اوقات تلخى گفت:  بیا برویم این مرد مى‏خواهد آبروى ما را در دنیا ببرد؟
3- یک مرد و یک نامرد:
روزی رضا شاه به مدرس گفت: تنها دو مرد در ایران وجود دارد. یکی من و دیگری تو.
مدرس بلافاصله جواب داد: نخیر، اشتباه می‌کنی، تنها یک مرد و یک نامرد در ایران وجود دارد. آن مرد منم و نامرد تو.
4- دعا به جان رضا شاه!
یک وقت رضا شاه به سفر رفته بود. سفری که شاید مورد خطر بود. مرحوم مدرس (رحمه‌الله) به رضا شاه گفته بود: دعا کردم به شما تا در این سفر سالم برگردید.
رضا شاه خیلی خوشحال شده بود که مدرس به او دعا کرده بود گفت: دعا کردید؟!
مدرس جواب داد: آخر نکته دارد؛ اگر تو در این سفر مرده بودی همه اموال ما از بین رفته بود. من می‌خواهم زنده باشی تا اموالمان را پیدا کنیم.
- رضا خان و علّت ترور شهید مدرس:
مرحوم مدرس(ره) مانع بزرگی بر سر راه سکولاریزه کردن ایران توسط حکومت پهلوی اول بود. زیرا وی سرسخت بود، بر سر منافع ملی ایستادگی می کرد، به همین خاطر او را به زندان انداختند، ترور کردند، تبعید نمودند و در آخر به دست قلدری مثل رضا خان با دهان روزه در ماه رمضان شهیدش کردند.
رجالی که جرات و ایمان مدرس را نداشتند، تا یک کلمه حرف می زدند با چشم غره ای از طرف اربابان خارجی مواجه می شدند و فورا سکوت می کردند.
روستا زادگی مدرس شخصیت او را مقاوم و ظلم ستیز کرده بود(وی در روستای سرابه کچو از توابع اردستان به دنیا آمد.) عامل دیگر پافشاری بر اصول و منافع مردم مسلمان، فهم دقیق او از منابع اسلامی و معارف اهل بیت(ع) بود، زیرا وی افتخار شاگردی بزرگانی مانند آخوندخراسانی(ره) و میرزای شیرازی(ره) را داشت و در حوزه علمیه نجف به اجتهاد رسید.
اینک این مجتهد در بازگشت از نجف رسالت بزرگی را برای خود ترسیم کرده بود. به همین خاطر در آغاز با ستم های ظل السلطان فرزند ارشد ناصر الدین شاه، حاکم وقت اصفهان مخالفت کرد و با این مخالفت فعالیت سیاسی خود را آغاز کرد. در مجلس دوم شورای ملی او به عنوان یکی از پنج عالم طراز اول از سوی مراجع معظم تقلید وقت رحم الله تعالی معرفی شد و به تهران آمد. با روی کار آمدن رضا خان و کودتای سال 1299 ش مبارزات سیاسی او بر علیه سیاست های غلط حکومت پهلوی اول شدت گرفت.
آیت الله مدرس(ره) از جمله مصلحان و تحول خواهان در حوزه قلمداد می شود. زیرا با درک درستی از کاستی ها و نابسامانی ها، ‌دلسوزانه سعی در جبران وضع موجود داشت. او که از سال 1304 ش در زمان احمد شاه قاجار نیابت تولیت مدرسه سپه سالار را عهده دار شده بود، اقدامات مثبتی در جهت جبران برخی نواقص نظام آموزشی آن مدرسه انجام داد. برگزاری امتحان ورودی و تدوین نظام نامه اداره مدرسه از این اقدامات بود.[تاریخ شفاهی مدرسه حقانی، ص33 و34]
توجه به علوم قرآنی و تدریس رسمی تفسیر قرآن کریم و تلاش برای تدوین متن درسی جدید در بحث تفسیر، تدریس نهج البلاغه، فلسفه و تاریخ نیز از جمله تغییراتی بود که در دوران نیابت وی در تولیت مدرسه سپهسالار انجام شد.[مجله حوزه، مدرس و اصلاح حوزه، اسماعیل اسماعیلی،ش14] او معتقد بود طلاب و مبلغان باید پا را از چارچوب علوم متداول فراتر بگذارند و در برابر دانش جدید، مرعوب نباشند.[مرد روزگاران مدرس، شهید نابغه ملی ایران، ص83]
به همین خاطر حضرت امام خمینی(ره) در برابر فشار تبلیغی رژیم پهلوی مبنی بر وارد نشدن روحانیون و حوزه ها به مسائل اجتماعی و سیاسی، بارها از مرحوم شهید مدرس(ره) تجلیل کردند و او را نمونه ای موفق در اجرای اندیشه حکومت اسلامی و مبارزه با طاغوت دانستند.
در پایان خوب است به این نکته هم دقت شود که تلازم دین و سیاست به این معنا نیست که هر کس هر چند صلاحیت لازم را هم نداشته باشد، می تواند در امور سیاسی مربوط به سرنوشت جامعه اسلامی دخالت کند.[سنجه انصاف، محمد محمدی ری شهری، ص291]
- آثار و تألیفات:
از شهید مدرس، آثار متعددی بر جای مانده است که می‌توان آنها را به این صورت، دسته ‌بندی کرد:
1ــ مجموعه سخنان ایشان در مجلس شورای ملی از اواسط دوره دوم تا دوره ششم که مدرس در مجلس حضور داشت (در دو جلد)؛
2 ــ آثار فقهی؛ شامل حاشیه بر رسائل شیخ انصاری، اصول تشکیلات عدلیه، خاطرات خواف، رساله فی سهو الامام و الماموم، رساله فی قضاء الفوائت، رساله فی الضمان الغاصب المغضوب الفائت و رساله فی بعض مسائل العده؛
3 ــ کتاب زرد؛ که مهم‌تر از دو مجموعه آثار قبلی است که تاکنون چنین اثری یافت نشده؛ با وجود این که مدرس در سخنان و مذاکرات مجلس شورای ملی به مناسبت‌هایی از این کتاب نام برده و گفته بود که بعد از مرگش در دسترس قرار خواهد گرفت، اما همان گونه که گفته شد فعلا اثری از این کتاب در دست نیست.
- شهادت شهید مدرس:
سرتیپ درگاهى رئیس شهربانى تهران که عداوتى خاص با مدرس داشت در پى فرصتى مى گشت تا عقرب صفت زهر خود را فرو ریزد. به همین منظور در شب دوشنبه شانزدهم مهرماه 1307 به همراه چند پاسبان مسلح به منزل مدرس رفته ، پس از مضروب و مجروح کردن اهل خانه و زیر کتک گرفتن شهید مدرس وى را سر برهنه و بدون عبا دستگیر کردند و به قلعه خواف تبعید نمودند. آن شهید والامقام دوران تبعید را على رغم اوضاع مشقت بار با روحى شاداب و قیافه اى ملکوتى سپرى کرد. آن فقیه فرزانه پس از 9 سال اسارت در قلعه خواف به دنبال اجراى نقشه رضاشاه روانه کاشمر گردید و در حوالى غروب 27 رمضان 1356 ق . مطابق با دهم آذر 1316 ش . سه جنایتکار و خبیث به نامهاى جهانسوزى ، خلج و مستوفیان نزد مدرس آمده و چاى سمى را به اجبار به او دادند و چون دیدند از اثر سم خبرى نیست عمامه سید را در حین نماز از سرش برداشته، برگردنش انداختند و آن فقیه بزرگوار را به شهادت رساندند. مشهد این فقیه فرزانه در شهر کاشمر زیارتگاه عاشقان معرفت و شیفتگان حقیقت مى باشد.
- منابعی برای مطالعۀ بیشتر:
1 ــ مرد روزگاران، علی مدرسی؛
2 ــ مدرس در پنج دوره تقنینیه، محمد ترکمان؛
3 ــ حاشیه رسائل شیخ انصاری، رضا استادی؛
4 ــ اندیشه سیاسی شهید مدرس، رضا عیسی نیا؛ 5. فصلنامه یاد، ش 14؛
6 ــ تاملات سیاسی در تاریخ تفکر اسلامی، موسی نجفی؛
7 ــ تاریخ 20 ساله ایران، حسین مکی و... .