فلسفه بلا و ابتلا با نگاهی به کربلا
662 بازدید
تاریخ ارائه : 11/28/2012 3:24:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان
فلسفه بلا و ابتلا با نگاهی به کربلا

   نویسنده: مصطفی سلیمانی

درآمد:
یکی از محوری ترین مباحث قرآنی، بحث ابتلا و امتحان در قرآن است که اطلاع و آگاهی از معنا و فلسفه آن و راه های برون رفت از آن، تاثیر غیر قابل انکاری در سعادت بشر دارد.
از آن جایی که آزمایش یک سنت همگانی الهی است و تأثیر بسزایی در سعادت و شقاوت و پاداش و کیفر انسان ها دارد، لازم است که زوایای این بحث از نظر قرآن بررسی شود تا همه انسان ها از حقیقت آزمایش آگاه و با راه های صحیح برون رفت از آزمایش الهی آشنا گردند.
بلا، رنج و سختی و گرفتاری‌هایی است که در زندگی و در راه عقیده برای انسان پیش می‌آید. ابتلا، گرفتار شدن به این محنت‌ها و رنج‌ها است و ثمره آن نوعی آزمایش خلوص و پاک شدن از نیت‌های ناسالم و انگیزه‌های غیرالهی است.
غیر از مفهوم درد و رنج و گرفتاری، که باید از آن به خدا پناه برد و از خدا عاقبت طلیبد، و غیر از معنای آزمون و امتحان، که برای تشخیص میزان اطاعت و تبعیت و ایمان افراد است، مفهوم عمیق‌تر و عرفانی‌تری هم دارد و آن عبارت است از دوست داشتن رنج و سختی در راه رضای دوست و تحمل عاشقانه محنت‌ها و شداید، برای دست یافتن به قرب‌ الهی.
این‌گونه بلا، از سوی خداوند، لطفی به بندگانش محسوب می‌شود و تحمل آن نشانه عشق و صدق ایمان عبد نسبت به خدا است و به مفهوم «رضا» و «تسلیم» از بعد عرفانی نزدیک است.
اگر با دیگرانش بود میلی * چرا جام مرا بشکست لیلی
علل بروز مشکلات:
برای فهم درست راهکارهای قرآنی برای برونرفت از مشکلات و معضلات، شناخت عللی که قرآن برای مشکلات بیان می کند می تواند مفید باشد.
1- طبیعت دنیا:
یکی از عللی که قرآن برای ایجاد مشکلات بیان می کند طبعیت دنیاست. دنیا به عنوان مکان تضاد به گونه ای است که نمی تواند برای همگان یکسان عمل کند. اگر برای کسی که خشت می زند ، آفتاب مفید و سازنده است برای دیگری که کشت و زرع دارد باران امری مفید شناخته می شود. از این رو برای فردی بارش باران موفقیت آور و سازنده است ولی برای دیگری مشکل آفرین و مضر شناخته می شود. از علل دیگری که می توان برای برای مشکلات بیان داشت ، آزمونی بودن دنیاست. دنیا برای انسان به عنوان مکان تکلیف و بروز استعدادها و ظرفیت ها عمل می کند. انسان تا دچار مشکلات و معضلات نگردد نمی تواند، ظرفیت های و توانمندی های سرشته در خود را آشکار و آزاد سازد. ظرفیت ها و توانمندی هایی که قرآن از آن به اسما و جعل اسما می کند(بقره 32) هر نام و اسمی که در انسان سرشته و نهاده شده است یک توانمندی و قدرتی است که می تواند با آن بر خود و جهان سیطره کند و به عنوان آفریننده و پروردگار عمل نماید. این توان از آن رو در انسان سرشته شده است که انسان خلیفه خدا در زمین و هستی است و زمین و دنیا به عنوان قرارگاه موقت او عمل می کند تا در یک فرآیند به نسبت طولانی خود را آن چنان که هست بشناسد و نشان دهد.(مستقر و متاع الی حین) از این رو دنیا را آزمایشگاه انسان سازی دانسته اند که در میان تضادها و اختلافات و مشکلات می تواند ظرفیت های خود را آزاد ساخته و به فعلیت رساند. مشکلات و دشواری هایی که پیش روی بشر قرار می گیرد،موجب می شود تا انسان برای رهایی از آن به تفکر و ابتکار و ابداع و اختراع دست زند و مشکلات را به خرد و عقل و ایمان خود به موفقیت تبدیل و تغییر نماید. به همین علت گفته اند که نیاز و احتیاج مادر اختراع و ابتکاراست. نیاز در حقیقت چهره دیگری از مشکلات است که انسان با آن رو به روست. وقتی مشکلی ایجاد می شود نیازی پدید می آید و انسان برای رفع این نیاز و مشکل می کوشد تا راهکاریی را بیابد و این هنگام است که خلاقیت و تخیل دست به دست هم می دهند و راهی برای نیاز و مشکل پیدا می کنند .
2- نوع رفتار انسان با خود و طبیعت:
 از علل دیگری که قرآن آن را به عنوان علل مشکلات بیان می کند، نوع رفتار انسان با خود و طبیعت است. برخی از گرفتارهایی انسانی برآیند و نتیجه اعمال و رفتاری است که انسان نسبت شخصیت خود و یا نسبت به دیگران و یا جامعه و یا زمین انجام می دهد. قرآن در این باره می فرماید: «ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ لِیُذِیقَهُم بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ »(روم آیه 41)؛ فساد و مشکلات درخشکی و دریا به جهت دستاوردهای مردم پدیدار شد به سبب اعمال مردم ، فساد در خشکی و دریا آشکار شد تا به آنان جزای بعضی از کارهایشان را بچشاند، باشد که بازگردند. به این معنا که برخی از دستاوردهای بشر و مردم چیزی جز فساد در محیط زیست نیست. این گونه مشکلات و بدی هایی که به انسان به جهت اعمال و رفتار نادرست فردی و یا جمعی به خود و یا جامعه و حتی محیط زیست می رسد، بدی هایی هستند که می بایست انسان خود را سرزنش کند ولی با این همه نومید نگردد؛ زیرا خداوند حتی برای این گونه مشکلات که بازتاب عمل خودمان می باشد، راهکارهای برونرفتی را ارایه داده است.
کربلا و بلا و ابتلا:
برای برخی که کم ظرفیت و ناخالص‌اند، بلا و گرفتاری در راه ایمان، آفت است و آنان را از راه حق بیرون می‌برد. اینان کسانی‌اند که حتی دینداری‌شان با انگیزه‌های دنیایی و مادی است. امام حسین علیه‌السلام در اشاره به چنین کسانی می‌فرماید:
«الناسُ عَبیدُ الدُنیا و الدّین لَعِقٌ عَلی اَلسِنَتِهِم یَحُوطُونَهُ مادَرَّت مَعایِشُهُم فَاِذا مُحِّصُوا بِالبَلاءِ قَلَّ الدَّیانُونَ»[تحف العقول، ص 245] مردم بنده دنیایند و دین بر زبانشان می‌چرخد و تا وقتی زندگی‌هاشان بر محور دین بگردد، در پی آنند، اما وقتی به وسیله «بلا» آزموده شوند، دینداران اندک می‌شوند.
اما عارفان با ایمان، نه تنها از بلا نمی‌گریزند، بلکه آن را نشانه لطف الهی و سبب پاکی روح و جان و تصفیه عمل‌ها می‌دانند و به خاطر فضیلت و پاداش آن، به استقبالش می‌روند.[در بحارالانوار، ج 67، ص 196 «باب شدت ابتلای مومن و علت آن و فضیلت بلاء» دیده شود] امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید:
«اِنَّ اللهِ اِذا اَحَبَّ عَبداً غَتَّهُ بِالبَلاءِ»[سفینة البحار، ج 1 (چاپ جدید)، ص 392] خداوند هر گاه بنده‌ای را دوست بدارد، او را غرق در بلا می‌کند.
در احادیث، اینگونه بلاها، هدیه‌ای از سوی خدا یا ارتقاء درجه نزد پروردگار محسوب شده و شدت ابتلا به تناسب قوت ایمان بیان شده است و از این رو است که خدای متعال، حضرت علی علیه‌السلام را به بلاها و رنج‌هایی ویژه مبتلا ساخت که هیچ یک از اولیای خودش را به آن مبتلا نکرده بود.[همان، ص 395، به نقل از امالی شیخ طوسی] و صبر بر بلا نیز اجر شهید دارد.[بحارالانوار، ج 49، ص 51]
از این دیدگاه است که سیدالشهداء علیه‌السلام در روز عاشورا در مناجاتی که در آخرین لحظات حیات با خدا دارد، پروردگار را هم به نعمت‌های سرشارش می‌ستاید، هم به بلای نیکویش: «سابِغُ النِعمَةِ حَسَنُ البَلاءِ.»[مقتل الحسین، مقرم، ص 357]
همچنین روز عاشورا، هنگام آخرین وداع با اهل‌بیت خویش، ضمن آن که آنان را آماده تحمل بلا و رنج می‌سازد (اِستَعِدُّوا لِلبَلاءِ)، فرجام خوشی برایشان بازگو می‌کند و می‌فرماید: خداوند، دشمنانتان را با انواع بلاها عذاب می‌کند، ولی به شما در مقابل این بلا و به عوض آن، انواع نعمت‌ها و کرامت‌ها می‌بخشد؛ پس شِکوه نکنید و چیزی بر زبان نیاورید که ارزش شما را بکاهد «و یَعوِّضُکُم عَن هذهِ البَلیَّةِ اَنواعَ النِّعمِ و الکَرامَةِ فَلا تَشکُوا و لا تَقُولوا بِاَلسِنَتِکُم ما یَنقُصُ قَدرَ کُم.[موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 491]
صاحبان همت‌های بلند و عشق‌های پاک به مبدا و معاد، از بلای الهی با روی خوش استقبال می‌کنند و این گرفتاری را به حساب خدا می‌گذارند و از او انتظار پاداش دارند.
نمونه های قرآنی در برابر آزمایش الهی:
علاوه بر آن که در خارج به صورت عینی عکس العمل نوع بشر را در برابر آزمایش الهی مشاهده می کنیم که عده ای شکر می کنند و عده ای ناله و فریاد می کنند و ناسپاسی می نمایند، قرآن کریم هم بر این دو عکس العمل اشاره نموده و در آیاتی به این حقیقت تصریح فرموده است.
۱. حضرت سلیمان وقتی در برابر خود تخت بلقیس را مشاهده می کند، می گوید: (قَالَ هَذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی أَأَشْکُرُ أَمْ أَکْفُر)(نمل/۴۰)
«گفت: این از فضل پروردگار من است تا مرا آزمایش کند که آیا شکر او را به جا می آورم یا کفران می کنم.»
۲. (وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللَّهَ عَلَى حَرْفٍ فَإِنْ أَصَابَهُ خَیْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَإِنْ أَصَابَتْهُ فِتْنَهٌ انْقَلَبَ عَلَى وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْیَا وَالآخِرَهَ ذَلِکَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِین)(حج/۱۱)
«بعضی از مردم خدا را با زبان می پرستند. همین که دنیا به آن ها رو کند و نفع و خیری به آنان برسد، حالت اطمینان پیدا می کنند، اما اگر مصیبتی به عنوان امتحان (آزمایش) به آن ها برسد، دگرگون می شوند و به کفر روی می آورند و به این ترتیب هم دنیا را از دست داده اند و هم آخرت را و این خسران و زیان آشکاری است.»
۳. (فَأَمَّا الإنْسَانُ إِذَا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَکْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَکْرَمَنِ*وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَهَانَن)(فجر/۱۶-۱۵)
«اما انسان هنگامی که خداوند او را برای آزمایش اکرام می کند و نعمت می بخشد می گوید: پروردگارم مرا گرامی داشته! و اما هنگامی که برای امتحان روزی را بر او تنگ بگیرد مأیوس می شود و می گوید پروردگارم مرا خوار کرده!»
راهکارهایی برای خروج از مشکلات:
قرآن برای برونرفت از همه مشکلات حتی آن هایی که بیرون از اراده و اختیار ماست و در حقیقت می توان آن را مشکلات طبیعی دنیا دانست راهکارهایی را ارایه داده است. این راهکارها ، افزون بر راهکارهایی است که قرآن به عنوان راهکارهای عادی و معمولی و از طریق بهره گیری از ابزار و اسباب دنیوی ارایه می دهد. در اینجا به تعدادی از مهمترین راه های رهایی از مشکلات که در قرآن آمده میپردازیم:
1- استغفار: این واژه در اصطلاح قرآنی به معنای درخواست زبانی یا عملی آمرزش و پوشش گناه از خداوند به هدف مصونیت از آثار بدگناه و عذاب است. ( کشف الاسرار ج 2 ص 46 و نیز التحریر و التنویر ج 4 ص 92) . استغفار با توبه این تفاوت را دارد که استغفار آمرزش خواهی از گناهان برای پیراستن روح است و توبه اقدام برای آراستن روح به صفات پسندیده ای چون توحید می باشد.( المیزان ج 10 ص 140 )
حضرت امیرمومنان(ع) می فرماید: در روی زمین دو وسیله و ابزارامنیت از عذاب الهی وجود داشت: یکی از آن دو وجود پیامبر(ص) بود که با رحلت آن حضرت برداشته شد و انسان ها از آن محروم شدند ولی دیگری که استغفار است همواره برای همگان تا قیامت وجود دارد . پس بدان تمسک جویید و چنگ زنید و آن گاه آیه 33 سوره انفال را خواند.( نهج البلاغه حکمت 88) استغفار تا آن اندازه مهم و ارزشمند نشان داده شده است که حتی عذاب یعنی کیفر اعمالی که در دنیا انسان به جهت تکوین و یا تشریعی بدان مبتلا و گرفتار می گردد ، از وی و یا جامعه بر داشته می شود.
2- توبه: حضرت آدم پس از گرفتاری به دست ابلیس به درگاه خداوند توبه کرد و با بیان توبه خود را از بسیاری از بازتاب و پیامدهای عمل برهاند.(بقره آیه 37) حضرت یونس (ع) پس از گرفتاری در شکم ماهی که خداوند از آن به ظلمات تعبیر می کند با بیان توبه و اقرار به گناهان( البته می تواند اقرار به گناه در پیشگاه الهی به عنوان یک راهکار جداگانه مطرح گردد، چنان که حضرت موسی (ع) و برخی دیگری از پیامبران با این روش از مشکلات و پیامدهای طبیعی رفتار و اعمال خود رهایی یافتند)
3- توسل و شفاعت: هر چیزی است که انسان با قرار دادن آن به عنوان واسطه می کوشد تا از مشکلاتی که بدان گرفتار آمده است رهایی یابد. انسانی که خود از جایگاهی برخوردار نیست و نمی تواند به طور مستقیم اقدام کند به کمک افراد و اشخاصی که در نزد خداوند از وجاهت و مقام خاصی برخوردارمی باشند کمک و یاری می جوید تا آنان واسطه شوند و به کمک کنند تا بتواند از مشکلاتی که به جهت رفتار و یا اعمال و یا حتی به طور طبیعی به عنوان آزمون و یا طبیعت تضادی دنیا بدان گرفتا ر آمده است رهایی یابد. این افراد می توانند شهیدان و افراد صدیق و صالحان و پیامبران باشند ؛ یعنی کسانی که خداوند به آنان نعمت خاص بخشیده است و جزو منعمان درگاه ایزدی هستند(نساء آیه 69) کسانی که ما هر روز در نماز و نیایش خویش از خدا می خواهیم ما را در راه آنانی قرار دهد که در راه مستقیم و صراط الهی هستند. این افراد کسانی هستند که می توانند به عنوان شفیعان عمل کنند و ما را از مشکلات برهانند.
4- تقوا: در نگره قرآنی به عنوان یک راهکار نه برای رفع بلکه دفع مشکلات اشاره شده است. به این معنا که افزون بر رفع بلایی که واقد شده است می تواند بلا و یا بلایایی را دفع کرده و نگذارد صورت واقعیت و تحقق به خود گیرد. قرآن تقوا را به عنوان راهکاری برای هردو جنبه بیان می کند. در آیه : «إَن تَتَّقُواْ اللّهَ یَجْعَل لَّکُمْ فُرْقَاناً (انفال آیه 29) بیان می کند که چه سان می توان از بلایی واقعی رهید (و نیز زمر آیه 61 و نیز فصلت آیه 18) و گناهان انجام شده بخشیده و پوشش داده می شود( مائده آیه 65 و نیز طلاق آیه 5) و در آیه دیگری بیان می کند که چه سان با تقوا می توان از پدید آمدن بلایی جلوگیری به عمل آورد و از بیماری های روحی وروانی نجات یافت( اعراف آیه 35)؛ یا برای مشکلاتی که راه چاره ای نمی یابد برای آن راهکاری قرار می دهد تا از بن بست رهایی یابد ( طلاق آیه 2) و کارهایی که سخت و دشوار است و به سادگی به سامان نمی آید به سادگی و آسانی حل نماید.(طلاق آیه 4 و نیز لیل آیه 5) قرآن یکی از روش های کسب نعمت های الهی و وفور آن را بهره گیری از عامل تقوا بر می شمارد و می فرماید: ولو ان اهل القری آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض...(اعراف آیه 96)؛ اگر اهل آبادی ها ایمان آورند و پرهیزگاری و تقوا پیشه کنند ما برکات آسمان و زمین را بر ایشان می گشودیم. چنان که تقوا عاملی برای رهایی از مکر و کید دشمنان آدمی است به گونه ای که مکر و فریب ایشان هیچ کارگر نیافتد.(آل عمران آیه 120) چنان که با تقوا می توان از شر جنون و دیوانگی و افسردگی هایی که عامل آن انسانی و یا غیر انسانی است رهایی یابد و نجات پیدا کند(اعراف آیه 201) و تلاش زبانی و بیمار دلان بی اثر خواهد شد.(احزاب آیه 32) آن چه بیان شد مهم ترین راهکارهای قرآنی برای برونرفت از مشکلاتی است که به طرق عادی و اسباب معمولی نمی توان از آن ها رهایی یافت.
تفسیر ما رأیت الا جمیلا:
اگر گاهی عظمت در نگاه است نه در چیزی که بدان می نگرند،-آن گونه که برخی گفته اند- گاهی هم زیبایی در نگاه ودید انسان است نه در دیدنی ها.
آنکه به چشم«نظام احسن» به همه هستی می نگرد، از این نگاه خیلی چیزها هم «دیده» می شود، هم «زیبا» دیده می شود، تا چه عینکی بر چشم زده باشیم و از کدام زاویه به حوادث و مشکلات بنگریم. «زیبا بینیِ» هستی و حیات هم آرامش روح و وجدان می بخشد هم صلابت و پایداری و پایمردی می آفریند و هم قدرت تحمل ناگواری ها را می افزاید.
از این نگاه «عاشورا» همان گونه که زینب کبری فرمودند جز«زیبایی» نبود.آنچه زینب قهرمان در مقابل طعنه و طنز دشمن نسبت به این حادثه بر زبان راند (ما رأیت الا جمیلا)[بحارالانوار، ج 45، ص 116] پیش تر آرزوی حسین بن علی علیه السلام بود که در طلیعه این سفر آرزو و اظهار امیدواری کرده بود که آنچه پیش می آید و آنچه اراده خدا است خیر برای او و یارانش باشد، چه به صورت فتح چه به شکل شهادت «ارجو ان یکون خیرا ما اراد الله بنا قتلنا ام ظفرنا»[اعیان الشیعه، ج 1، ص 597 ] امیدوارم آنچه خدا برای ما اراده کرده خیر باشد چه کشته شویم چه پیروز.
از جلوه های زیبایی و نمادهای جمال در آینه کربلا که مجال شرح آنها نیست می توان به موارد زیر اشاره کرد:
1. تجلی کمال آدم؛ اینکه اینکه انسان تا کجا می تواند اوج بگیرد و خدایی گردد وفانی دراو. پرونده آن حماسه نشان داد «که تا چه حد است کمال آدمیت» کربلا تجلی گاه رضای انسان به قضای خداوند است . گفتن « الهی رضی بقضائک » در گودی قتلگاه
2. رسم الخط حق و باطل؛ از زیبایی های دیگر عاشورا خط کشی میان حق و باطل و تبیین منطقه حضور و عمل انسانهای «ددمنش» و «فرشته خو» است. بیدار کردن وجدانهای خفته و زدودن غبار از دیده ها و قلبهای گرفتار فتنه
3. رسیدن به مقام احدی الحسنیین؛ تفسیر جدید از«پیروزی» که پیروزی تنها در غلبه نظامی نیست و گاهی پیروزی «پیروزی خون بر شمشیر است»
گرچه از داغ لاله ها می سوزیم * ما همان سر بلند دیروزیم
چون به تکلیف خود عمل کردیم * روز فتح وشکست پیروزیم
4. شب قدر عاشورا؛ این صحنه، از درخشان ترین جلوه های زیبایی است. کسانی که در سر دوراهی رفتن و ماندن، «ماندن » را که نشان «وفا» و «ایثار» است بر می گزینند و «زندگی بدون حسین» را ذلت و مرگ می شمارند.
آن خطبه امام، آن ابراز وفاداری یاران، آن سخنان و سؤال امام با قاسم، آن شب بیداری اصحاب تا سحرگاهان، آن زمزمه تلاوت قرآن و نیایش از خیمه ها، آن اعلام وفاداری یاران در حضور زینب کبری و امام حسین (ع)، هر کدام برگی زرین از این «کتاب جمال » است. چرا زینب، عاشورا را زیبا نبیند؟
آنچه در کربلا اتفاق افتاد، به یک «بنیاد» تبدیل شد، برای مبارزه با ستم در طول تاریخ و در همه جای زمین. آیا این زیبا نیست؟
لحظه لحظه های عاشورا، به صورت یک «مکتب » در آمد، که به انسان «آزادگی»، «وفا»، «فتوت»، «ایمان»، «شجاعت»، «شهادت طلبی». . . و «بصیرت» آموخت. آیا این زیبا نیست؟
خون های مطهری که در آن دشت بر زمین ریخت، سیلی شد و بنیان ستم را ویران کرد. آیا این زیبا نیست؟
هر بساطی را که عمری شامیان گسترده بود
نیم روزی این حسین بن علی برچید و رفت
و . . . آیا این زیبا نیست؟
فاجعه آفرینان کوفه و شام، فکر می کردند با قتل عام اصحاب حق، خود را جاودانه می سازند . ولی در نگاه ژرف زینب، آنان گور خویش را کندند و چهره نورانی اهل بیت روشن تر و نامشان جاودان و دین خدا زنده و کربلا یک دانشگاه شد.
زینب قهرمان و عارف، این ها را می دانست و از ورای قرون می دید . این بود که در مقابل سخن نیشدار و زخم زبان والی کوفه، که با طعنه خطاب به این بانوی اسیر گفت: کار خدا را با برادر و خاندانت چگونه دیدی، فرمود:
ما رایت الا جمیلا... جز زیبا چیزی ندیدم!
رابطه رحمت الهی با آزمایش:
از آنجایی که رحمت خداوند وسیع و گسترده است و فرمود:(وَرَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْء)(اعراف/۱۵۶) و هم چنین فرمود:(کَتَبَ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَه)(انعام/۱۲) پس چرا خداوند بشر را برای رسیدن به پاداش آزمایش می نماید؟ مگر نمی شد خداوند بدون آزمایش نمودن آدمی را ثواب و پاداش بدهد؟
این سؤال غالباً در ذهن توده مردم وقتی به آیات رحمت الهی نگاه می کنند به وجود می آید. برای روشن شدن پاسخ آن باید گفت که اولاً: اگر خداوند رحمان و رحیم است و رحمت او گسترده و بی نهایت است، همان طور قدیر و جبّار و سخت کیفر هم می باشد. اوصاف خداوند هم هماهنگ و مرتبط می باشند، چرا که خداوند حکیم است و حکیم کارش با هدف می باشد. فرمود:(لا إِلَهَ إِلا هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیم)(آل عمران/ ۶)
ثانیاً: زمینه رسیدن به پاداش، عمل است. شخص حکیم براساس عمل، اجر و پاداش می دهد و این یکی از اصول قرآنی است که شرط رسیدن به پاداش، ایمان و عمل صالح است.
فرمود:(مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاهً طَیِّبَهً وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا کَانُوا یَعْمَلُون)(نحل/۹۷)
(وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی)(نساء/۵۷)
(وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِکَ أَصْحَابُ الْجَنَّهِ هُمْ فِیهَا خَالِدُون)(بقره/۸۲)
«و آن ها که ایمان آورده اند و اعمال صالح انجام داده اند، اهل بهشتند و همیشه در آن خواهند ماند.»
با توجه به آیات فوق و آیات دیگر شرط رسیدن به پاداش و بهشت، ایمان و عمل صالح است.
ثالثاً: اگر خداوند بدون آزمایش و امتحان به همه پاداش بدهد، با صفت عدالت خداوند ناسازگاری دارد. آن که یک عمر تخطی و تخلف نموده است و کسی که امر خدا را مطیع است، هر دو یکسان باشند!؟ علاوه بر آن که عقل آن را نمی پذیرد و می گوید این کار مخالف با حکیم بودن خداوند می باشد. از نظر آیات کریمه هم این عمل خلاف می باشد؛ چه آن که از اصول مسلم آیات کریمه این است که فاسق و عادل، متقین و کفار با هم برابر نیستند.
فرمود:(أَمْ نَجْعَلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ کَالْمُفْسِدِینَ فِی الأرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِینَ کَالْفُجَّار)(ص/۲۸)
«آیا کسانی که ایمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند هم چون مفسدان در زمین قرار می دهیم، یا پرهیزکاران را همچون فاجران؟!»
و یا فرمود:(أَفَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِینَ کَالْمُجْرِمِین)(قلم/۳۵)
حکمت و عدل خداوند ایجاب می کند نیکان و بدان و عادلان و ظالمان یکسان نباشند.
رابعاً: با توجه به روایات معصومین این نکته روشن می شود که آزمایش الهی از طرف خداوند بر بندگان خودش رحمت است و تفضلی از خدا به بنده است. امام علی (ع) در این باره می فرماید: «سپاس و ستایش خدایی را که رنج و گرفتاری پیروان ما را مایه زدوده شدن گناهان آنان در دنیا قرار داده تا در این رنج ها و بلا ها طاعاتشان سالم ماند و سزاوار پاداش آن شوند.» (ری شهری،/۸۵)
از امام باقر (ع) نقل شده است که فرمود: «هرگاه خداوند متعال بر آن شود تا بنده ای را گرامی دارد و آن بنده گناهی کرده باشد او را به بیماری مبتلا گرداند، اگر چنین نکرد، به فقر و نیازمندی دچارش سازد و اگر این را هم نکرد، هنگام جان کندن بر او سخت گیرد. اما چون بخواهد بنده ای را خوار و بی مقدار سازد و او کار نیکی نزد خدا داشته باشد، تن سالم به او دهد، اگر چنین نکرد، زندگیش را فراخ و مرفه گرداند و اگر این را هم نکرد، مرگ را بر او آسان سازد. (همان،/۸۵)
خامساً: آزمایش الهی نمادی از محبت خدا به بنده است؛ چه آن که پختن انسان در سختی ها میسر است، نه در راحتی ها. لذا اگر مؤمن خدا را به شدیدترین وجه دوست دارد:(وَالَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّه)(بقره/۱۶۵)
خداوند بیشتر از بنده، او را دوست دارد، چرا که خالق محبت است.
امام صادق (ع) فرمود: «خداوند هرگاه بنده ای را دوست بدارد، او را در بلا فرو می برد. ای سدید! ما و شما شیعیان روز و شب ها را با بلا سپری می کنیم. (ری شهری،/۸۵) باز امام صادق (ع) می فرماید: «هرگاه خداوند قومی یا بنده ای را دوست داشته باشد، باران بلا را بر سر او می باراند، پس از اندوهی بیرون نیاید جز آن که در اندوهی دیگر فرو رود. (همان،/۸۵)
با توجه به مستندات ذکر شده، رحمت الهی با ابتلاء رابطه تنگاتنگ دارد. این که خداوند بخواهد اجر و مزدی بی حساب بدهد، با وصف حکیم بودن و عادل بودن خداوند سازگار نیست. علاوه بر آنکه این اصل قرآنی و عقیدتی است که مزد در قبال عمل است؛(وَأَنْ لَیْسَ لِلإنْسَانِ إِلا مَا سَعَى)(نجم/۳۹)
به خصوص آن که آزمایش الهی نمادی از رحمت و محبت خداوند نسبت به بندگان است، پس نمی شود گفت اگر خداوند رحیم است پس آزمایش چرا؟ این نوع سؤالات حاکی از نداشتن بینش صحیح از معارف قرآنی و بی توجهی به جنبه های بلا و آزمایش می باشد.

******************
سوتیتر
ابتلا و امتحان یکى از سنت هاى عمومى خداوند است که البته معناى امتحان با معناى رایج آن در بین انسان ها متفاوت مى باشد. امتحان در بین انسان ها به منظور کشف موقعیت و استعداد باطنى یک موجود به جهت کار معینى انجام مى گیرد یعنى هدف انسان با امتحان برطرف کردن جهل خود نسبت به موضوعى مى باشد لکن منظور از امتحان خداوند در مورد انسان ها بروز و ظهور و به ثمر رسیدن استعدادهاى باطنى انسان ها مى باشد، یعنى خداوند عالم با در آوردن انسان ها به اشکال گوناگون آنها را در مسیر تعالى و تکامل و پرورش روحى به حرکت درمى آورد و براى زندگى متعالى در عالم بعدى آماده مى کند. البته این هدف از امتحان انسان ها غرض اصلى از آفرینش آنها مى باشد و انسان اصلا به همین منظور آفریده شده است.