مصاحبه و گفتگو با استاد احمد عابدی (زید عزه)
216 بازدید
تاریخ ارائه : 11/5/2012 8:59:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

مصاحبه و گفتگو با استاد احمد عابدی (زید عزه)

 

 

۞  با تشکر از شما استاد بزرگوار که با این همه مشغلۀ علمی و اجرایی، لطف کردید و ما را برای گفتگو به حضور پذیرفتید.  به عنوان ریاست محترم پژوهشکدۀ حج و زیارت، بفرمایید که این مؤسسه چه اهدافی دارد و از نظر علمی و پژوهشی چه رسالتی به دوش دارد؟
بسم الله الرحمن الرحیم. من هم ابتدا از شما تشکر می کنم که زحمت کشیدید و اینجا تشریف آوردید. انشاءالله که خداوند همه را به آنچه که رضایت خودش هست، موفق بگرداند.
پژوهشکدۀ حج و زیارت، تقریباً یک سال است که تأسیس شده و قبلاً مرکز تحقیقات حج وجود داشت. علت اینکه اصلاً یک مرکز پژوهشی دربارۀ کارهای مرتبط با حج و زیارت تأسیس شده این است که خود حج یک عبادتی است که مناسک و وظایف خاصی دارد و بسیاری از مردم نسبت به اعمال و مناسک حج آشنایی چندانی ندارند. اما از آنجایی که مردم همیشه برنامۀ نماز و روزه را در زندگی خود دارند، تقریباً یاد می گیرند. ولی بسیاری از مردم در عمرشان یکبار به حج می خواهند مشرّف بشوند، به این جهت شاید کمتر مثلاً با مسائل و ابعاد و دقت ها و ظرافت های فقهی حج آشنا باشند. این یک علت ضرورت تأسیس یک مرکزی که کارهای پژوهشی مرتبط با حج می پردازد. یعنی خود تبیین مسائل فقهی حج. برای اقشار مختلف مراجع بزرگوار مناسک حج نوشتند، ولی خب این مناسک حج برای مخاطبین مختلف تبیین می شود. برای خانم ها یک طور، برای آقایان، برای مریض ها، برای بچه ها، بچه هایی که مثلاً حج مشرف می شوند احکامشان چگونه است. یعنی تبیین و سطح بندی این مناسک حج برای اقشار مختلف. این یک جزئی از آن علت پیدایش این کار است. ولی علت بسیار مهمتر، مسائلی است که ما الان وقتی زائرمان مشرّف می شود به مکه و مدینه، آنجا با یک هجمۀ بسیار گسترده ای از تبلیغات وهابیت مواجه می شود، و برای حفظ زوّار خودمان دربرابر آنچه که آنجا می بینند و یا در مورد تبلیغ قرار می گیرند، ضرورت دارد که اینجا ما به کارهای پژوهشی یا تحقیقی بپردازیم.
از جهتی یک کارهایی که شاید زوّارمان در معرض آسیب نباشند، اما به هرحال یک هجمۀ گسترده ای از وهابیت علیه تشیّع دارد کار می کند. کتابها و مقالات، پایان نامه هایی می نویسند. به هرحال باید یک مرکزی در کشور باشد که عهده دار پاسخگویی به این شبهات و اشکالات باشد.
رسالت دیگر این موسسه، مسائل تاریخی مرتبط با حج است. فرض کنید اماکن زیارتی که در مکه و مدینه وجود دارد، شأن نزولش، شأن پیدایشش را یک افرادی باید باشند مشخص بکنند. باز ابعاد عرفانی حج، مسائل اخلاقی مرتبط با حج، از اینگونه مسائل خیلی زیاد است که اینها همه دست به دست هم داد و باعث شد که نمایندۀ محترم مقام معظّم رهبری در حج و زیارت جناب حجة الاسلام و المسلمین آقای حاج آقا قاضی عسکر تصمیم بگیرند که پژوهشکده ای تأسیس بشود، که الان می بینیم روز به روز تحقیقات گسترده تر و ضرورتش بیشتر می شود.
مثلاً اگر که در آینده رابطۀ ایران با مصر خوب بشود، قهراً یک کاروان های زیارتی بنا می کنند به مصر بروند؛ قبر مالک اشتر در مصر است. یا مثلاً قبر سیده نفیسه، قبر بسیاری از صحابه، بزرگان دین در قاهره هست. قهراً یک عده می خواهند بروند آنجا، باید با این مراکز آشنا باشند. یا مثلاً در یمن، در اردن، سوریه و لبنان؛ مراکز زیارتی را فرض بکنید، مثلاً قبر دختر سید الشّهدا علیه السلام در لبنان، اطراف بعلبک سیده خوله، برای این موارد باید یک مرکزی باشد تا به مردم معرفی کند.
نسبت به حتی کشورهای دیگر فرض کنید مثلاً در ترکیه، ما چه مزاراتی داریم، همانند اصحاب پیامبر که در ترکیه مدفون هستند. چرا اصلاً به آن منطقه رفتند... از اینطور کارهایی که کارهای تاریخی است یا مثلاً کارهای علمی مرتبط با حج، خیلی زیاد است که به هرحال در این پژوهشکده دارد انجام می شود.
۞ استاد عابدی، حج چه آثار و اسراری را برای بندگان خدا دارد؟ اصلاً در این حج چه قضایایی رخ می دهد که این همه در آیات و روایات به آن تأکید شده است؟
اگر کسی آیات شریفۀ قرآن را دربارۀ کعبه مطالعه کند، می بیند که قرآن چه تعبیرات بلندی دربارۀ حج و خانۀ خدا و زیارتِ بزرگان دارد. آیۀ شریفه می فرماید که: این کعبه را خداوند «قیاماً للنّاس» قرار داده است. خانه ای که خانۀ قیام للناس است یعنی همۀ مردم اگر بخواهند قیام بکنند علیه طاغوتها، علیه بت ها، علیه مظاهر شرک و بت پرستی، کعبه خانۀ توحید است، خانۀ خدا و خانۀ آزادیخواهان است.
یا مثلاً آیۀ دیگر، کعبه را «محلّ أمن» معرفی می کند. یعنی اینکه خانۀ خدا حرم امن است. و اینکه هرکسی احساس بکند اگر هر کجا ناأمن باشد، یک جای امنی وجود دارد. گنه کار و غیر گنه کار تفاوت نمی کند و همه می توانند به خانۀ خدا بروند تا از هرگونه تعرّضی و تعدّی مصون باشند.
در زمان انقلاب مشروطه، علمای تهران وقتی که در برابر استبداد قیام کردند، می آمدند در حرم حضرت معصومه سلام الله علیها یا حرم حضرت عبد العظیم علیه السلام، اینجا بست می نشستند، یعنی در ذهن آن علماء، دولت و مسئولین این بود که هرکس وارد حرم اهلبیت علیهم السلام می شود، دیگر نمی شود کاری با او کرد. یعنی بیرونِ حرم می شود کسی را دستگیر کرد، اما آمد داخل حرم، مصون از هرگونه گزندی است. امنیت را تا حرم های امام زادگان، سرایت داده اند، تا چه برسد به خانه ی خدا. پس یکی دیگر از ویژگی های مکۀ مکرّمه و کعبۀ معظّمه همین امن بودن است.
همچنین در بعضی از آیات شریفۀ قرآن در مورد حج تعبیر به «محل هدایت» شده است. یا در تعبیر دیگر نسبت به مسجدالحرام، واژۀ «بیّنات» استفاده می شود. محل هدایت؛ همۀ ادیان دم از هدایت می زنند. همۀ مکتب های فلسفی، عقلی، مکتب های عرفانی، اینها همه دارند تلاش می کنند که یا لااقل مدّعی این هستند که ما می خواهیم انسان را به سعادت برسانیم. قرآن کریم هم می فرماید که، کعبۀ معظّمه وسیلۀ هدایت مردم است. یعنی همین که مردم از همه جای دنیا بیایند دور یک خانۀ بی آلایش طواف بکنند. وقتی که می خواهند بیایند سراغ خانۀ خدا، همۀ لباس هایشان را باید دربیاورند. یعنی انسانها با آلودگی به دنیا، نمی توانند سراغ خانۀ خدا بروند. تا چه برسد به موقعی که می خواهند به سوی خدا بروند.
یعنی اگر کسی واقعاً درست حج را بفهمد، متوجه این پیام حج می شود که وقتی امروز می خواهید نماز بخوانید و به سوی خدا بروید، باید آلودگی به دنیا نداشته باشید. کسی که خانه برایش خیلی مهم است یا پول برایش بسیار اهمیت دارد، وابستگی به این دنیا دارد، این آدم نمی تواند به سوی خدا برود. همان که می گوید: «فَاخلُع نَعلَیک إنَّکَ بِالوادِ المُقَدَّسِ طُوی» کسی که در خانۀ خدا می خواهد وارد بشود، این تعلقات را باید نداشته باشد. حتی در زمان جاهلیت هم همین طور بوده، یعنی قبل از اسلام هم می گفتند وقتی کسی می خواهد بیاید دور خانۀ خدا طواف بکند، باید آلوده به دنیا نباشد. البته در گذشته برهنه طواف می کردند و پیغمبر اکرم می فرمود: برهنه صحیح نیست! اما لباس های دنیایی را باید دربیاورند و با همین لباس احرام طواف بکنند. اینها ویژگی های درس های عبرت انگیز حج و زیارت است.
از طرف دیگر مثلاً کسی که به حج برود و زیارت پیامبر اکرم نرود جفا کرده است. غزالی در إحیاء العلوم می گوید: اجماع مسلمان ها بر این است که قبر پیغمبر اکرم عظمتش از کعبه بیشتر است. یعنی جایی که بدن یک معصوم قرار دارد، حتی از کعبه اهمیتش بیشتر است. اگر آنجا بروید خواهید دید که مسلمان ها در طول تاریخ بهترین هدیه های خودشان را سر قبر مطهّر رسول خدا می آوردند، که اگر یک روزی جنگ مسلمان ها با کفار شد، این طلاها و جواهرات خرج آن بشود. البته متأسفانه این همه را وهّابی ها سَقَط کردند، ولی به هرحال در طول تاریخ مسلمان ها این کار را می کردند.
انسان ها با رفتن به حج، محلّ جنگهای پیامبر را می بینند، نوع فداکاری اصحاب پیغمبر، اینکه این دین با زحمات این مهاجرین و انصار و اصحاب رسول خدا چگونه توسعه پیدا کرد. با دیدن جایِ حضرت خدیجه سلام الله علیها، جای حضرت ابوطالب، امیرالمؤمنین علیه السّلام، یعنی جای پا و قدم اینها و از این کارهایی که آنها برای پیشرفت دین انجام دادند انسان باید درس بیاموزد.
۞  در زمینۀ حج، حضرت امام(ره) جملۀ معروفی دارند که، بُعد عرفانی و معنوی حج، زیرساختِ بُعد اجتماعی سیاسی و دیگر ابعاد حج هست. به نظر حضرتعالی علت این اولویت و تقدم رتبه ای که حضرت امام برای بُعد عرفانی معنوی حج نسبت به دیگر ابعاد حج قائل شده اند، چیست؟
اوّلاً در روایات هم آمده که حج یک عبادت جامعی است که هیچ عبادت دیگری اینگونه نیست. یعنی مثلاً روزه عبادت است اما همه اش نفی یک کارهایی است؛ نخوردن، نیاشامیدن، دروغ نگفتن و فقط إمساک است. یا مثلاً نماز، یک نوع عبادت است و فقط تعظیم خدای متعال است، ثناء خدا گفتن است. اما حج یک عبادتی است که وقوف دارد، روزه دارد، قدم زدن دارد، نماز دارد؛ یعنی همۀ عبادات به نوعی در حج جمع است. و یکی از چیزهایی که در حج هست که در عبادت های دیگر نیست، سنگ زنی به شیطان است. یعنی نفی طاغوتها، نفی ظلمه. ولی تمام ابعاد حج، یک نوع مبارزۀ با دشمن و مبارزۀ با کفّار یا همان برائت از مشرکین است. اینها یک طرف حج است.
ولی طرف اصلی حج عبادت خداوند بودن است، دور خانۀ خدا چرخیدن است. اولین خانه ای است که برای مردم قرار داده شده است: «إنَّ اَوَّلَ بَیتٍ وُضِعَ لِلنّاس»، تمام زمین مال خداست، اما اینکه این مکان را ما یک اضافه و انتساب بیشتری به خداوند می دهیم، نشان از بُعد عرفانی معنوی حج است. البته ابعاد عرفانی حج خیلی زیاد هست، مثلاً از همان ابتدا بگیری که این آیۀ شریفۀ قرآن که می فرماید: «فَفِرّوا اِلَی الله: به سوی خدا فرار کنید» فرار به سوی خدا، یعنی انسان از دنیا بگذرد و به سوی خدا برود. مقصود از این آیه در برخی از روایات، سفر حج بیان شده است. پس اوّلاً حرکت از دنیا به آخرت، حرکت از ناسوت به ملکوت، حرکت از ماده به مجرّد است؛ این همان آغاز حرکت است. وقتی کعبه را می گوییم خانۀ خداست یعنی به طرف خانه خدا حرکت می کنیم.
اینکه امام صادق فرمود: «اَلقَلبُ حَرَمُ الله: دل خانۀ خداست» برای رفتن به خانۀ خدا چه چیزی را در نظر می گیریم، برای دل که حریم خانۀ خداست هم چه چیزی را باید درنظر بگیریم. در کعبه و در حرم خدا، کافر و مشرک و انسان نجس راه ندارد، در حرم دل هم نباید راه داشته باشد. عرش خداوند دل انسان است. از اینطور تعبیرهای عرفانی در حج خیلی زیاد است. قرآن می فرماید که: «یَحمِلُ عَرشَ رَبِّکَ فَوقَهُم یَومَئِذٍ ثَمانیَه: عرش خدا بر دوش هشت تا فرشته است» شما اگر دقت کرده باشید بسیاری از مساجد، این گنبد مسجد را با رنگ آبی می سازند که کنایه از عرش خداست. گنبد را روی یک هشت ضلعی می گذارند، علتش را قرآن اینگونه می فرماید: «یحمل عرش ربّک فوقهم یومئذ ثمانیه» آن هشت ضلعی را می گذارند روی چهارتا ستون به خاطر اینکه کعبه چهار رکن دارد.
از اینگونه تعبیرها و الهامات عرفانی در حج بسیار زیاد است که اگر که این جنبه های عرفانی حج را در نظر نگیریم، در واقع یک عمل بی روح می شود. اصلاً روحِ حج، زنده بودن حج، قیاماً للناس بودن حج، به همان ابعاد عرفانی اش است. یعنی اینکه قرآن می فرماید مثلاً در مشعر ذکر خدا بگویید. در عرفه، معرفت و شناخت توسط دعای عرفه پیدا کنید. خود همین ذکرهایی از قبیل لبیک یا نیت ها، این نوع لباس پوشیدن، وقوف، رمی جمرات، طواف به چپ باشد نه به راست و هفت شوت باشند؛ تمام اینها اسرار عرفانی دارد. کتابهایی هم در این زمینه نوشته شده به عنوان اسرار عبادات، به این جنبه ها خیلی پرداخته اند.
۞  همان طور که فرمودید، حج عبادتی است که برای تقویت بُعد روحانی انسان قرار داده شده و در راستای سیر و سلوک است؛ توصیۀ حضرتعالی برای توجه بیشتر به ابعاد معنوی و روحانی و عبادی به افرادی که هنوز حج مشرّف نشده اند یا دوباره می خواهند این سفر نورانی و پر برکت را تجربه کنند، چیست؟ یک زائر چه کارهایی را از قبل باید تدارک ببینند و انجام بدهد؟
اولین توصیه این که همین احکام ظاهری (یعنی همین فقه) و مناسک حج را خوب یاد بگیرند. چون تا انسان به شریعت عمل نکند و ظاهر دین و آداب ظاهری را رعایت نکند، به باطن نمی رسد. این قدم اوّل است که اگر کسی می خواهد اسرار حج را درک بکند، باید مسائل ظاهری را رعایت کند. نمی شود یک کسی بگوید من تقلید نمی کنم، خمس نمی دهم یا پاکی و نجسی را مراعات نمی کنم، و در عین حال بگوید من می خواهم بروم سراغ اسرار عرفانی حج.
نکتۀ دوّم این است که، انسان ابعاد معنوی این سفر برایش مهم باشد. بعضی ها می خواهند ابعاد عرفانی را یاد بگیرند، ولی اهمیتی هم برایشان ندارد. می گوید حالا نشد هم که نشد. این خیلی مهم است که آیا ما به ابعاد معنوی اهتمام می ورزیم یا نه؛ به قول معروف با یک بادی آمده است و با یک بادی هم برمی گردد. در بحث های عرفانی و سیر و سلوک می گویند اولین قدم عبارتست از عزم، نیت، تصمیم و اراده. این اولین قدم است. مثلاً فرض کنید چه موقع یک انسانی تصمیم می گیرد مدرسه برود؟ چه موقع تصمیم می گیرد درس بخواند؟ وقتی که بفهمد یک خبری هست و آن را نمی دانم. باید پس این را بفهمد که یک چیزی هست و من نمی دانم. تا این مطلب را نفمیده باشد هیچ وقت مدرسه نمی رود. پس از مدرسه مهمتر، چه چیزی است؟ اینکه بفهمد کمالی هست که من آن کمال را ندارم و راهش این است.
برای یک حاجی یا کسی که عمره گذار است، این اولین قدم این است که بفهمد پشت این مناسک ظاهری، یک اسراری وجود دارد. بفهمد که دین باطن دارد. همۀ دین همین احکام ظاهری نیست، و تا انسان باورش نشده باشد که یک اسراری، یک باطنی و حقیقتی پشت اینها هست، هیچ وقت سراغ اسرارش هم نمی رود.
همچنانکه در ترک گناهان هم همینطور است. یک وقت مثلاً به یک کسی می گوییم که گناه نکن، سراغ شهوت نرو! یک وقت می گوییم از اینها مهمتر این است که شهوت برایت لذیذ نباشد. اگر یک کسی گناه زیر زبانش لذت داشت، در هر صورت، آخرش می رود سراغ این گناه. اما اگر یک کاری کردی که دیگر گناه برایش شیرین نباشد، او خود بخود از گناه متنفّر خواهد شد. در عبادتش هم همینطور است. گاهی یک کاری می کنیم که این شیرینی و حلاوت عبادت را بچشد. و حلاوت عبادت چشیدن راههایی در روایات دارد مثلاً یک راهش زهد است. مثلاً در روایات می گویند: کسی که زاهد نباشد لذت عبادت نمی چشد. و امثال این زیاد است.
۞ استاد همانطور که در صحبت هایتان اشاره کردید، آیات و روایات زیادی در مورد حج و نحوۀ برگزاری و ثمرات آن وجود دارد، اما با وجود این همه سفارش و نتایج می بینیم در بعضی از زائرین، بعد از بازگشت تغییر و تحولی صورت نمی گیرد یا خیلی مقطعی و گذراست. پس قاعدتاً باید شرایطی برای مقبول واقع شدن حج وجود داشته باشد. آن شرایط را مقداری برایمان باز کنید.
اوّلاً نمی شود بگوییم کسی می رود مکه، حج انجام می دهد وهیچ تأثیری رویش نمی گذارد. نه اینطوری نیست. حتماً تأثیر دارد. اما اینکه شما می فرمایید بعضی ها را می بینیم که رفتار و آدابشان تغییر نمی کند، جوابش این است که: قرآن می فرماید: «إنَّ الصَّلاةَ تَنهی عَنِ فَحشاءِ وَ المُنکَر: نماز جلوی گناهان و فحشاء و منکرات را می گیرد» اگر یک وقت شما دیدید کسی نماز می خواند، هنوز فحشاء و منکرات هم دارد، اینجا نباید بگویید که این آیۀ شریفه پس چه شد؟ باید شما اینطوری حساب بکنید، همین آدمی که نماز می خواند و الان یک فحشاء و منکری را انجام داده، اگر نماز نمی خواند آن وقت چه می کرد؟ شاید الآن که نماز خوانده یک منکری را انجام داده، ولی اگر نماز نمی خواند صدها منکر انجام می داد. شاید الآن مثلاً فقط منکرش در این حد است که به یک نامحرم نگاه کرده. اگر نماز نمی خواند، گناهان کبیرۀ چنین و چنانی انجام می داد. پس این درست است که من بگویم حتی در نمازی که حضور قلب نداریم، باز هم  تنهی عن الفحشاء و المنکر است.
حج هم همینطور است. هرکسی که به هرحال، کار، زندگی و پولش را رها می کند، بلکه چقدر پول خرج می کند که برود سراغ خانۀ خدا؛ نفس این کار ارزش دارد. اینکه آدم یاد می گیرد من از مالم بگذرم به احترام فرمان و دستور خدا و زن و بچه را رها می کند، نشان از عنایات خدای متعال است. واقعاً سختی سفر حج خیلی است. آن گرما، آن سرزمینی که بی آب و علف است و جاذبه ندارد جز خانۀ خدا و زیارت رسول خدا و اهل بیت علیهم السلام. در این سفر انسان همۀ این جاذبه های دنیایی را رها می کند و سراغ آن جاذبه می رود، از مال می گذرد، وابسته ی به دنیا نیست، اینکه مثلاً فرض کنید همان چند روز چند تا گناه کمتر می کند، اینها همه ارزش های اخلاقی است. پس نمی شود گفت که کسی حجی انجام بدهد و هیچ اثری بر او نداشته باشد.
ولی این درست است که افراد آثاری که از حج می گیرند و انتظاراتی که از آنها هست، متفاوت است. یکی مثل امام مجتبی علیه السلام به حج می رود و آن آثار ارزشمند را در بر دارد. یک مرتبه هم یک کسی مثل معاویه به حج می رود. هردو به حج رفتند، گرچه معاویه هم که سفر حج رفت، برایش خوب است در مقابل سفر لهو و لعب و عیش و نوشی که انجام می دهد. لا اقل آن چهار روز یک مقدار گناه کمتر کرده. اما سفر امام مجتبی علیه السّلام کجا و سفر دیگران کجا؟ به آن مقداری که انسان معرفت دارد و آداب ظاهری و باطنی حج را رعایت می کند به همان اندازه هم از حج استفاده و برداشت می کند. افراد هم از این جهت متفاوتند. یعنی هرکسی به اندازه همت خودش از این خرمن درو می کند.
۞  یکی از دعاهای مشهور، دعای عرفه حضرت سید الشّهدا در عرفات است، که در روایات به خاطر اهمیت، از آن به «حج اکبر» یاد شده است. دوست داریم از زبان شما در مورد ویژگی و مضامین این دعا که رابطۀ عاشقانۀ ابی عبدالله با خدای متعال است، مطالبی را بشنویم.
وقوف به عرفات و مشعر، هردو رکن حج هستند. وقوف به مشعر در قرآن آمده است. قرآن می فرماید: «فإذا اَفَضتُم مِن عَرَفاتٍ فَاذکُروا الله عِندَ المَشعَر الحَرام» اما وقوف به عرفات در قرآن نیامده است و فقط کلمۀ عرفات آمده است، به همین جهت سنّی ها مشعر برایشان مهمتر از عرفات است. اما ما شیعه ها معتقدیم که مشعر و عرفات هر دو رکن هستند، اما عرفات مهمتر از مشعر است. علتش هم این است که پیغمبر اکرم فرمود: «اَلحَجُّ عَرَفَه؛ یعنی اگر کسی عرفات را درک بکند این حج را درک کرده»، اگر عرفات را درک نکند، مثل این است که رکن اصلی حج را بجا نیاورده است؛ یا مثل این است که مثلاً بگوییم اصلاً نماز بدون طهارت نمی شود. آنچه که در روایات هم آمده و تعبیر به حج اکبر شده، عرفات است نه دعای عرفه. خود وقوف به عرفات، حج اکبر است.
اما اینکه چرا بسیاری از مردم در زمان جاهلیت وقوف به عرفات را انجام نمی دادند در حالی که پیغمبر اکرم بسیار روی عرفه تأکید می کرد و می فرمود که: کسی عرفه را درک نکند گویا اصلاً حج نرفته، نشان از ضعف عقیدتی آنها دارد. البته اهمیت عرفه فقط بحث معرفت و درک و شناخت خداوند نیست، بلکه این است که ما همیشه علم و معرفت را بر عمل ترجیح می دهیم.
امیرالمؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه فرمود: خوابِ با یقین، بهتر از نمازِ با شک است. کسی که خواب با یقین دارد، علم را دارد، معرفت را دارد، عمل ندارد. کسی که نماز می خواند و شک دارد، عمل دارد معرفت ندارد. و امام علیه السلام فرمود: «نَومٌ عَلی یَقین خَیرٌ مِن صَلاةٍ فی شَک»
عرفات سرزمینی است که انسان باید آنجا همه اش به فکر شناخت خدا باشد. و اگر کسی دعای اباعبدالله سلام الله علیه را مطالعه کند، می بیند این دعا از اول تا آخرش درس خداشناسی است. ابتدای دعا، آیات خداوند را در آفاق و جان انسان معرفی می کند. یعنی انسان با مطالعۀ طبیعت و با مطالعۀ خودش خدا را می شناسد. قسمت آخر دعا هم خیلی عرفانی می شود و بحث روی این می رود که انسان خدا را به وسیلۀ خدا بشناسد: «اَیَکونُ لِغَیرِکَ مِنَ الظُّهور ما لَیسَ لَکَ حَتّی یَکونُهُ وَ المُظهِرَ لَکَ عَمِیَت عَینٌ لا تَراک؛ خدایا کور باد چشمی که تو را نبیند» این فرازها جنبه های عرفانیِ دعاست که مطرح می شود. پس در واقع سید الشّهدا سلام الله علیه در دعای عرفه، همین معرفت خداوند را دارد و شناخت خداوند را مطرح می کند و اصلی هم که باطن و روح حج است، این است که حج می خواهد انسان را از غیر خدا به سوی خدا بیاورد.
امام حسین علیه السلام طبق یک روایتی فرمود: «لَو اَنَّ النّاس عَرَفُوا الله، لَعَبَدوه؛ اگر مردم خدا را شناختند، می پرستیدند» اگر می بینید یک نفر خدا را نمی پرستد، چون معرفت ندارد؛ و معرفت با همین دعای عرفه است، که عرض کردم دعای عرفه همه اش شناخت خداست. کسی که گناه می کند، در واقع خدا را نشناخته است. امام حسین علیه السلام همۀ تلاشش این بود که خدا را به مردم معرفی بکند. کلِّ عُمر امامت اباعبدالله علیه السلام، مواجه با بنی امیه(معاویه و یزید) بوده است. کار بنی امیه این بود که کاری کند که مردم خدا را نشناسند. امیرالمؤمنین و خانواده اش هم همۀ تلاششان در شناخت صحیح خدا به دیگران بود. این جمله در کتاب های کلامی معروف است، می گویند: «اَلجَبرُ وَ التَّشبیه اُمَویان وَ عَدلُ وَ التَّیزیه عَلَویان» یعنی بنی امیه همه اش می خواستند به مردم جبر یاد بدهند، حضرت علی می خواست اختیار یاد بدهد. بنی امیه همه اش می خواستند تشبیه برای خدا داشته باشند؛ یعنی بگویند خدا دست دارد، خدا پا دارد، خدا جسم است. خدا مادی است. خدا را مثل آدم معرفی بکند، این تفکر بنی امیه است، این تفکر یزید و معاویه است. اما فکر امیرالمؤمنین سلام الله علیه این بود که به مردم بفهماند که خدا مجرّد است، خدا مادی نیست، خدا اینگونه شناخته می شود نه به گونه ای که بنی امیه می گویند.
۞  نکته ای که به گونه ای جنبۀ سیاسی در حج ممکن است داشته باشد و بحث برانگیز هم هست، و در مجامع علمی هم مطرح می شود و جوابهای متفاوتی هم به آن داده می شود، این است که چرا ابی عبدالله روز ترویه هشتم ذی الحجه، حج خودشان را ناتمام گذاشتند؟ گرچه بعضی از محققین به گونۀ دیگری تفسیر می کنند. در صورت صحّت قضیه، علت ترک حج توسط ابی عبدالله چه بود؟ آیا این کار حضرت پیام تاریخی یا سیاسی خاصی داشته است یا اینکه نه اصلاً حج کامل برگزار شده و بعد حضرت تشریف بردند؟
ببینید معروف است که می گویند امام سلام الله علیه حج را ناتمام گذاشتند، ولی این مطلب یک تعبیر دقیقی نیست. هرکسی که می خواهد حج انجام بدهد، عمره تمتع انجام می دهد بعد مُحِل می شود، از احرام درمی آید تا روز هشتم، که احرام می بندد تا برود برای حج و برود عرفات. ما هیچ دلیلی نداریم که اباعبدالله علیه السلام احرام حج بسته باشد.
یعنی اباعبدالله علیه السلام موقعی که به مکه تشریف آورد، که تقریباً شش ماه در مکه بود. عمرۀ تمتع هم باید در أشهُر حج باشد. یعنی مثلاً الان در ماه شوال و ذیقعده و ذیحجه، در این ماهها باید باشد. درحالی که اباعبدالله علیه السلام قبل از این ماهها تشریف آورد به مکه. بنابراین باید بگوییم سید الشّهدا علیه السلام با عمره ی مفرده آمده به مکه، نه با عمره ی تمتع. خب با عمره ی مفرده تشریف آورده، روز هشتم هم از مکه خارج شد. یعنی احرام حجی نبست. خب کسی که روز هشتم در مکه باشد، اگر مستطیع باشد، باید حج انجام بدهد. در حالی که اباعبدالله علیه السلام هم قبلاً حج را انجام داده است.
از طرف دیگر هم الان حضور در مکه برای حضرت خطر جانی دارد. و لذا اصلاً واجب است که از مکه خارج بشود. یعنی اباعبدالله علیه السلام طبق آن وظیفۀ الهی عمل کرده، اینطوری هم نیست که بگوییم که حجی را مثلاً ناتمام گذاشت یا مثلاً حج را عوض کرد، نه. فقط یک بحثی هست که اگر کسی عمره تمتع انجام داده باشد و بعد تصمیمش عوض بشود و نخواهد حج انجام بدهد، آیا باید یک طواف النّسائی انجام بدهد یا نه، اینجا بحثی هست. اما عرض کردم عمرۀ سید الشّهداء علیه السلام عمرۀ مفرده بود. چون اگر عمرۀ مفرده باشد، دیگر این مسایل هم پیش نمی آید.
۞  استاد عابدی، از آنجایی که شما از فعّالین و فرماندهان عرصۀ جبهه و جنگ بودید، با توجه به انس و آشنایی با روحیات رزمندگان و شهدا، برایمان جالب است که بدانیم بین شهدا و حج آیا رابطه ای بود؟ مثلاً دغدغه ای بین شهدا بود که زائر خانۀ خدا شوند؟
باید عرض کنم که برعکس بود. یعنی به بسیاری از شهدا وقتی می گفتند که بیایید و به حج بروید، می گفتند که جنگ و جهاد واجب تر است، مقدّم است. این گونه اشخاص در جبهه خیلی داشتیم. یعنی افرادی که در ایام جنگ و در ایام دفاع مقدّس در جبهه بودند، از طرف قرارگاه از طرف مسئولین حج، به آنها پیشنهاد می شد که ما می توانیم شما را امسال اعزام بکنیم به حج، و نمی رفتند. نمونۀ خیلی بارزش شهید میثمی بود، که نمایندۀ امام در قرارگاه خاتم بود که «کَم لَهُ مِن نَظیر»، خیلی ها اینطوری بودند. در ذهنشان بود که وقتی جبهه نیاز به نیرو دارد، نیاز به فرمانده دارد، این اشتباه است که من جبهه را رها کنم بخواهم به مکه بروم.
و همین الان هم در زمانی که ما قرار داریم، واقعاً یک تهاجم فرهنگی سختی علیه دین آغاز شده و دشمنی دارد از نظر فرهنگی به ما حمله می کند و یا مثلاً حتی حملۀ سخت و نظامی هم که الان در بعضی جاها شروع کردند، کسی که بتواند در عرصه های فرهنگی خدمت بکند، جلوی وهابیت بایستد، جلوی این هجمۀ صهیونیست ها و امریکایی ها، جلوی اینها کسی بتواند کاری بکند، قطعاً این مقدم بر حج است. و عرض کردم در دوران دفاع مقدس اینطوری بود. بسیاری از فرماندهان بودند که یک اختیاراتی دستشان بود، امکاناتی از جنگ و از قرارگاه در اختیار فرماندهان بود. بسیار داشتیم فرماندهانی که می گفتند من تا همۀ نیروهای زیردست خودم را به مکه نفرستم خودم نمی روم. بعضی هایشان هم الان زنده اند و بعضی هایشان شهید شدند.
اینها اینطوری زیاد داریم، و باز اینطوری هم داریم: فرماندهانی بودند که الزام کردند به آنها که باید بروند مکه. حالا اسم همه ببرم. مثلاً فرض کنید مثل آقای حمید بادروج. بله، مثلاً این فرمانده جنگ بود و خب رفت. ولی وقتی رفت اتفاقاً همان سالی که درگیری شد در مکه. بعد مثلاً آقای بادروج هم آنجا گفته بود به بعضی دوستانش، گفته بود که من تا نکشم از اینها، شهید نمی شوم. حالا واقعاً هم زده بود، یعنی این فرماندهان آدم های شجاعی بودند، آدمهای نترسی بودند، آدمهای دلاوری بودند. یعنی مثلاً وقتی یک فرمانده می رود آنجا، می بیند مثلاً این وهابیون به ما حمله کردند، این هم واقعاً مردانه قیام می کند در برابرشان می ایستد. ولی خب حالا از اینطور چیزها زیاد است، نمی شود خیلی اینها را مطرح کرد. دیگر صلاح نیست.
۞ از شما به خاطر وقتی که برای این نشریه اختصاص دادید، تشکر می کنیم.  به عنوان حُسن ختام، نکته و توصیۀ پایانی را می شنویم.
حج از واجبات است و کسی که مستطیع شد، باید مکه برود. عمره، واجب نیست، مستحب است. اینکه انسان پول خودش را خرج بکند، برود زیارت خانۀ خدا، گرچه این پول یک مقداری اش برود در جیب این وهابیت، بازهم خوب است. یعنی ما این را دوست داریم که پولمان را در راه عشق به پیغمبر و عشق به خانۀ خدا خرج کنیم ولو اینکه یک مقدارش هم گیر دشمن بیاید.
ولی آنچه که بسیار مهم است، این است که به زوّاری که می روند مکه و مدینه را می بینند، این را عرض کنم که فریب این ظواهر را در عربستان نخورید. این وهابی ها واقعاً اعتقادی به پیامبر ندارند. اگر همه شان می بینید که مرتب می گویند صلوات بفرستید، اما در این چند هفته ای که متأسفانه دشمنان به پیغمبر اکرم توهین کردند، این وهابی ها حتی حاضر نشدند یک اطلاعیه بدهند در محکومیت توهین به پیامبر. البته همراهی هم کردند با دشمن و آمدند گفتند که تظاهرات کردن حرام است! یعنی دفاع از صهیونیست ها و دفاع از توهین کنندگان به پیغمبر کردند، اما هیچ دفاعی از پیغمبر نکردند. مردمی که می روند مکه، اینها را در نظر بگیرند و بدانند که اینگونه تفکری الان در عربستان حاکم است. اما کسی که کوچکترین حرفی به یکی از صحابه بزند، فوراً حکم اعدام او را صادر می کنند و قتلش واجب می شود. اما کسی بدترین توهین را به پیغمبر بکند، کاری با او ندارند. اگر کسی جرأت بکند در مکه یا عربستان کوچکترین حرفی به معاویه بزند، قطعاً اعدامش می کنند. اما اگر به پیغمبر توهین کرد، این طور نیست.
وهابیت این طور چیزی هستند. مردم نباید فریب این را بخورند که اینها مثلاً نمازشان را اینطوری می خوانند. اینها نه خدایی را قبول دارند، نه پیغمبر را. خدایی که این وهابی ها می گویند، خدایی است که مجسّم است، یعنی می گویند خدا دست دارد، انگشت هایش هم پنج تاست. ناخن هم دارد. خدا خانه دارد، پیغمبر رفت معراج یک شب خانۀ خدا، خدا خانه نبود که پیغمبر برگشت آمد. یعنی یک کفر مسلّمی را اسمش را توحید گذاشتند. همه اش می گویند توحید و مرادشان کفر محض است!
آن چیزی که ما باید به مردم یاد بدهیم این است که فریب این ظاهر را نخورید. ببینیم باطن اینها چه است. شهید مطهری دریکی از کتابهایش می فرماید: وهابیت دشمن امامت نیست، دشمن توحید است. یعنی اینها دشمن توحید هستند. نه اینکه دشمنِ مثلاً امامت باشند. اینها می بینند که کفر در کلام بنی امیه خوب بیان شده، و لذا طرفدار بنی امیه هستند. توحید و عدالت در کلمات امیر المؤمنین خوب بیان شده، با امیر المؤمنین مخالف هستند.
خلاصه اینکه از ظاهر اینها آدم نباید فریب بخورد. اینها همه اش به ما می گویند تقیه حرام است؛ الان در عربستان، علمایشان که به ما می گویند شما تقیه می کنید، و تقیه حرام است، خودشان همه شان دارند تقیه می کنند. بسیاری از این علمای عربستان، مخفیانه تسبیح می گیرند دستشان و پادشاه عربستان را لعنت می کنند اما در ظاهر هم همه اش می گویند مَلِک فلان ملک فلان.  برای اینکه کارش در شهرداری و دولت و اینها، انجام بشود، می رود پهلوی مَلِک، عکس می گیرد و تعریف از ملک می کند، مخفیانه هم می رود نفرین می کند. خب تقیه همین است که ما می گوییم. خودشان هم تقیه را دارند، اما به ما می گویند کفر است. خودشان هم دارند عمل می کنند. خلاصه از این ظاهری که در عربستان دیده می شود، فریب نخورند.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

 ۞ مصاحبه کننده: مصطفی سلیمانی

از سال 1377 مشغول به تدریس خارج فقه و اصول، اخذ دکترای فلسفه از دانشگاه تهران، تدریس در مقطع کارشناسی ارشد در دروس فلسفه و علوم قرآنی در دانشگاه، سابقۀ 91 ماه جبهه، دارای «نشانِ فتح» عملیات فتح المبین از سوی فرمانده کلّ قوا و از همه مهم تر، استاد وارستۀ اخلاق و ریاست محترم پژوهشکدۀ حج و زیارت، بهانۀ ما برای انتخاب ایشان برای این گفتگو بود.
آنچه پیش رو دارید، مصاحبه ای است که با جناب حجت الاسلام والمسلمین دکتر احمد عابدی تحت عنوان «تبیین ابعاد عبادی و معنوی حج» صورت گرفته است.
در یک غروب پنج شنبه، مهمان این استاد متواضع و خوش بیان بودیم تا این صفحات را از گرمای صحبت های ایشان سرشار کنیم.